عنوان مقاله :

سبك رهبري امام خميني(ره)

 

 

 

 

ارائه دهندگان مقاله :

 

دكتر زين العابدين رحماني[1]       دكتر ن‍جاتبخش[2]

 

 

 

 

 

 

 

 

چكيده :

در اين مقاله به ابعاد و مباني فكري، نظري و عملي رفتار رهبري امام پرداخته شده است. ابتدا ضمن تعريف رهبري و سبك رهبري و تبيين مفهوم و محتواي ولايي رهبري امام، اصول و مباني ديني و عقيدتي رفتار رهبر از نظر اسلام مورد بحث قرار گرفته و نحوه برخورد رهبر و اعمال مديريت و همچنين ابعاد رهبري امام خميني (ره) در زمينه نوع نگرش به انسان و ماهيت انسان از نظر امام و آزادي در انواع آن، قانون گرايي، اخلاق رهبري، منابع قدرت يك رهبر ژرداخته شده و در نهايت جمع بندي لازم صورت گرفته است.

 

 

 

 

 

 

 

1- مقدمه:

امام خمینی قدس سره به عنوان رهبری فرهیخته و مدیری توانمند، شایستگی های منحصر به فرد خویش را در مدیریت ورهبری تحولات ایران ، جهان و منطقه بارها به اثبات رساندند. دو واژه آزادی و قانون در بیانات امام خمینی (ره) بسیار به کار رفته و به نظر می رسد رابطه وثیقی میان آنها وجود دارد. در اندیشه سیاسی امام خمینی (ره) قانون الهی یکی از مهمترین عناصر تبیین کننده حدود آزادی و عوامل مشروعیت ساز آن به شمار می رور و در نتیجه از نوعی آزادی به نام "آزادی قانونی" می توان در اندیشه سیاسی امام سخن گفت.امام خمینی توانست در هنجارهای موجود در زمینه اخلاق و سیاست تغییر ایجاد نماید که مبتنی بر اولویت نقش مردم در تغییرات سیاسی و استفاده از سیاست و ارائه راه های سیاسی در کنار شیوه های اخلاقی در بهبود اوضاع بود.

آیا سبک رهبری  حضرت امام آمرانه و سبک رهبری رهبران آمریکایی تفویضی است ؟

پاول هرسی بلانچارد نظریه دوره زندگی را در رفتار سازمانی مطرح نموده اند که این نظریه سبک های مختلف مدیریت را متناسب با بلوغ پیروان تقسیم بندی نموده است

 

 

                       

یکی از نویسندگان آمریکایی در یکی از مجلات خارجی چهار سبك مذكور را برابر رهبران بزرگ دنيا این طور تحليل نموده اند:

که این چهار سبک در بین رهبران دنیا متفاوت است و در ایران امام خمینی(ره) و در ليبي معمر قذافي و در كوبا فيدل كاسترو سبک دستوری دارند چرا که پیروان ایشان سطح بلوغ فکری پایینی دارند. و در هند و اندونزی و یوگسلاوی بدلیل متوسط به پایین بودن بلوغ زیر دستان سبک رهبری معامله ای دارند و در انگلیس خانم تاجر دارای سبک مشاوره ای به دلیل بالا بودن سطح بلوغ پیروان و در آمریکا رئیس جمهور سبک تفویضی را بکار می برند، بدلیل اینکه بلوغ پیروان در سطح بسیار بالا می باشد.

امام براساس آیه اشدا علی الکفار و رحما بينهم خداوند می فرمایند با دشمنان با شدت برخورد نمائید ولی در میان خود  با رحمت و مهربانی رفتار نمائید .

حضرت علی (ع) در آخرین فراز نامه خود به مالک اشتر جملات و فرمانی را که پیامبر (ص) در آخر عمر خود به امام علی فرمودند ، یاد آور می شود و می فرماید همان سفارشی را که پیامبر به من فرموده­اند به شما توصیه می کنم .

پیامبر امر فرمود که  1- نماز را بپای داریم  2- از مستضعفین و محرومین حمايت مي كنیم  3- با زیر دستان و افراد تحت سرپرستی با مهربانی برخورد نمائیم .

امام خمینی در برخورد با ظالم تند و در برخورد با امپریالیسم می فرمایند آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند ولی وقتی به امت می رسند می فرمایند شما ولی نعمت ما هستید و اگر به من خدمت گزار بگوید بهتر از اینست که رهبر بگوید .

یا در جواب نامه دانش آموز خردسال می نویسد که به من نصیحت کنید که این پدر پیر سخت به این نصایاح نیازمند است .

امام در مراسمات و سخنرانی ها همیشه سر به زیر و تواضع با امت برخورد می نموده اند . در تحلیل سبک رهبری امام موارد ذیل جای تامل دارد

1- رابطه رهبر با پیرو در مکتب امام خمینی رابطه عاشق و معشوق است و مرید و مراد است .

2- اطاعت از دستور او جنبه معنوی و خدایی دارد و اطاعت از او اطاعت از خداوند است .

و سوالات ذيل مطرح است:

1-   آيا ویژگی و صفات شخصیتی امام کدام است و با کدام سبک رهبری مطابقت دارد ؟

2-   اعمال و رفتار رهبر در قول و فعل چگونه است ؟

3-   آیا اطاعت از رهبری اجباری است و یا آیا در دین اجبار وجود دارد ؟

(لا اکراء فی الدین )

4-   آیا سطح بلوغ پیروان او پایین است ؟

5-   آیا اطاعت از رهبری از روی ترس و اجبار و نیاز است ؟

6- بین رهبر و یک پادشاهی که تابع هوا و هوس است و از روی تکبر و منیت حکومت می کند چه تفاوتی وجود دارد ؟ آیا یک رهبر می تواند زورگو و جبار باشد ؟

7-   آیا درنظام جمهوری اسلامی رهبری انحصاری و مدام العمر است یا عزل میشود ؟

8- آیا قاطعیت رهبری که در انسجام ملت ها نقش حیاتي دارد را می توان بعنوان سبک دستوری به حساب آورد ؟

9-    آیا رهبری می تواند مصالح انسان را به ضربه تشخیص دهد ؟

 

2- تعریف رهبری:

1-2- تعريف رهبري:

حقیقت رهبری، تجلی کثرت جامعه در وحدت رهبری است. شخصیتی می تواند رهبری شایسته ای باشد که مظهر خوبیها و تواناییهای جامعه ای باشد که می خواهد آن را رهبری کند. رهبر لایق، جلوه گاه کمالات پراکنده افراد جامعه هستند و رهبر، مرکز اجتماع کثرتهاست و رهبر شایسته جلوه گاه خوبیها و کمالات و فضایل افراد جامعه است که در وجود یک شخصیت ، که تجسم عالی آن فضیلتهاست ظهور و بروز پیدا می کند. در عصر ما امام خمینی، مصداق بارز چنین شخصیتی بود و به همین دلیل، می توان ایشان را وارث بحق انبیا و امامان معصوم علیهم السلام برشمرد.

2-2- مفهوم و محتواي ولايي رهبري امام

ولايت فقيه بمعني تبلور انسانيت انسان در رابطه با ذات و فطرت او ودر رابطه با حكومت و نظام اجتماعي است كه با گرايش دروني او تناسب دارد زيرا اطاعت از كسي شايسته است كه از هر جهت وارسته و متقي است و كمال اعتماد و اطمينان رهروان طريق كمال را به سوي موفقيت مطلق رهنمون مي گردد. در واقع فقيه را ايمان مردم قدرت مي بخشد تا ژاسدار ايدئولوژي الهي باشند. و اعتقاد و جهت انسانها را روشن تر و هموارتر گرداند. ولايت فقيه يعني هماهنگ كردن جهت انسانها در جهت رسيدن به الله. ولايت فقيه در باطن از دو قسمت مكمل تشكيل شده است يكي ولايت و ديگري فقه؛

فقيه شرط رسميتش تقوا و عدالت است. تقوي يعني تعهد نسبت به مسير تقرب به حق و علم هم به معني آگاهي به سنت و قوانين خلقت و شارع است. تعهد و آگاهي يك نوع حكومتي را بوجود مي آورد كه هواهاي نفساني و جهل را از حيطه خود مي داند برعكس حكومت هاي جائر، زور و قلدري سند مشروعيت نظام ولايت فقيه نيست بلكه مشروعيت الهي نشانگر حقانيت اوست. فقيه براي آنكه مشروعيت حكومتش باقي بماند بايستي ارزشهاي الهي همواره در ذهن داشته باشد والا اگر اين اصل فراموشش شد و سند قدرتش بر توان نظامي و نفوذ سياسي استمرار گشت مشروعيت خود را از دست مي دهد.

ولي فقيه بايد دو مطلب را در يك زمان رعايت كند:

1- تعالي انسان در آن تصميمي كه مي گيرد هدف نهايي او باشد.

2- عبور از راههايي كه در رسيدن به آن هدف اصطحكاكي با تعالي انسان نداشته باشد.يعني دليل اينكه يك هدف متعالي دارد از يك راه شروع استفاده كند نه يك راه غير مشروع مثل حيله.

 بهر تقدير در حكومت ولي فقيه، اين فقيه نيست كه حكومت مي كند بلكه ايدئولوژي اسمي است كه حاكم است و فقيه بصورت مجري آن عمل مي كند. البته اين قاعده كلي است والا در صورتي كه مصالح جامعه اسلامي ايجاب مي كند و كساني از حكم خدا سوء استفاده كنند ولي فقيه مي تواند موقتاً حكم اوليه را تعطيل نمايد تا ابزار منحرفان و كج انديشان و فرصت طلبان را از دست ايشان بستاند و آن را خلع سلاح نمايد بقول استاد حائري شيرازي :ولي فقيه حاكم مطلق نيست كه حاكم مطلق فقط خداست. او فقط تبلور آن ايدئولوژي الهي است و بصورت انتخابي براي مسلمين زعامت و رهبر ي مي كند يعني ولايت حمل است نه تحميل. البته انتخابي كه در اينجا منظور است انتخاب به صورت جستجو و شناسايي كسي است كه واجد شرايط ولايت است نه به اين صورت كه مردم با انتخاب يك نفر حق ولايت را به او بدهند. مسلماً حق ولايت  را خداي تعالي و ستون محبت هاي معصوم خود به فقها عنايت كرده و انتخاب مردم به مفهوم شناسايي و تبديل كردن حق بالقوه به حق با لفعل مي باشد زيرا در نظر شيعه آنچه در نبوت ولايت دخالت دارد انتخاب از سوي خداي متعال است نه آراء مردم و از اين روي اگر امت امام زمان خود را شناسايي نكردند ولايت فقيه جامع الشرايط ساقط نمي شود بلكه بمرحله فعليت نمي رسد. مانند ائمه اطهار كه جز امير المؤمنين و امام حسن هيچكدام عملاً  و بالفعل حكومت تشكيل ندادند به قول آيت الله جوادي آملي در كتاب ولايت فقيه و رهبري در اسلام ولايت فقيه از طرف شارع مقدس يقين شده و پذيرش مردم در مرحله نبوت مؤثر نيست بلكه در مرحله اثبات مؤثر مي باشد يعني اصل مقام محفوظ است و ترتيب آثار خارجي منوط به تولي مردم است. بيعت در فرهنگ تشيع نيز علامت وجود حق است نه علت آن همانطور كه آراء مردم نسبت به پذيرش حاكميت اسمي نيز علامت نبوت حق بوده نه علت آن.

 

3- تعریف سبک رهبری:

با توجه به جهان بینی اسلامی رهبران جوامع اسلامی و در نتیجه نگرش خاص آنها در مورد انسان از طرفی و اهمیت نقش رهبران در مورد انسان در سبک رهبری آنها از طرف دیگر، به اهمیت و ضرورت این موضوع پی می بریم. سبک رفتار رهبر مبتنی بر طرز فکر او در مورد منشاء اختیار خود و طبیعت انسان است. رهبری که سبک آمرانه برای خود انتخاب کرده است منشاء قدرت خود را مقام خود دانسته و انسان را موجودی ذاتاٌ تنبل و غیر قابل اعتماد می داند (تئوری x) اما رهبر که سبک دموکراتیک برای خود برگزیده است منشاء قدرت خود را افراد تحت رهبری خود دانسته و انسان را موجودی می داند که اگر به طرز صحیح انگیزش پیدا کند در کار خود و فرمان خود خواهد بود.(تئوری y). هر چند با ارائه مدل سه بعدی اثر بخشی رهبر مشکل عدم وجود بهترین سبک رهبری تا اندازه ای حل شد اما با توجه به ایدئولوژی اسلامی رهبران مسلمان ، این رهبران باید در چارچوب ابدئولوژی خاص خود سبک رهبری خاص خود را داشته باشند . بر اساس اظهار نظر محققان سبک رهبری ، نتایج به دست آمده در این زمینه بطور مطلق برای تمام مدیران و شرایط زمانی و مکانی قابل اتکا نیستند.

 

4- مباني ديني و عقيدتي رفتار رهبر از نظر اسلام

1-4- اصل عدم تقدم بر خدا و رسول در مدیریت اسلامی

به عنوان اصل شاخص و فراگیر ، از اصول اسلامی مدیریت اينست كه هر جا که خدا و پیامبر حکمی داده باشند چه در حوزه عمل و علم و نظر بايد تبعیت شود؛ در همه حوزه های فعالیت انساني, اصل عدم تقدم بر خدا و سپس عدم تقدم بر رسول, حاکم است به خصوص در حوزه های مدیریت که موضوع بحث ماست قرآن در سوره (حجرات  / (1) ) می فرماید :

یا ایها الذین آمنوا لا تقدمو بین یدی الله و رسوله واتقوالله ان الله سمیع علیم :

ای مومنین ( اصل حاکم در تمامی حوزه ها این است که ) چیزی را در برابر خداوند و رسول مقدم، نکنید. یعنی در جایی که خدا حکم دارد و پیامبر نظر دارد، آنجایی که در عمل قضاوتي می کنند دستوری صادر می کنند، مقدم بر رای و نظر شخصي افراد است .

2-4- اطاعت پیامبر از خدا

ای پیامبر بر ضابطه و حکم و دستوری که خداوند داده است، باید صبر کنی و مانند رفیق ماهي نباش! (خطاب به حضرت يونس)

از زبان پیامبر تذکر داده شده است :

من از چیزی جز آنچه که وحی می گوید تبعیت نمی کنم

خداوند در سوره طه /13 می فرماید :

من تو را انتخاب کردم پس خوب به حرفهای من گوش کن .

خداوند در پاره ای از اوقات نیز هشدار می دهد : اگر پیامبر تخطي کرده و فرامینش را دست کم بگیرد ، با او به شدت برخورد خواهد کرد که این در واقع نشان دهنده برخوردهاي مدیریتی خاص خداوند با پیامبر است .

در حدیثی آمده است : میان خدا و میان هیچ کسی ، رابطه قوم و خویشی برقرار نیست حتی اگر آن کس پیامبر باشد .

اگر انسان اطاعت کرد ، پاداش دارد و اگر اطاعت نکرد مواخذه می شود و این سنت الهی است که حتی پیامبر هم که سیدالانبیا ء است از این امر مستثنی نمی باشد . بلکه گاه با کمال تعجب با پیامبر بسیار سخت تر و شدیدتر از حد مورد انتظار برخورد می شود .

قرآن در سوره حاقه آيات 44-47 می فرماید :

اگر این پیامبر از جانب خود سخن قرآن را اضافه نماید یعنی آنچه را که ما به او نگفتیم بگوید ، « تمام ارزشهای این پیامبر را از او گرفته و گردنش را می زنیم و هیچکس از جمله شما ، جلوی ما را نمی تواند بگیرد .

این برخورد قاطع مدیریتی با پیامبر، نشانه این است که هر چه این مدیریت در سطح بالاتر مطرح شود، مجازات اهمالش سخت­تر خواهد بود .

حساسیت امر هدایت ، امر رسالت و اینکه مردم عیال ا... هستند اقتضاء دارد که کوچکترین سستی و خطا در این حوزه ها ، برخورد سختی را با خودش به همراه داشته باشد . زیرا خداوند به سرنوشت و هدایت مردم بسیار حساس است و هر كس هم که امکانات وجودی بیشتر ی دارد. باید ملاحظه این حوزه ها را کرد. و او نیز این چنین حساسیت هایی را داشته باشد .

برای نمونه برخورد با حضرت یونس جهت این تذکر کافي است .

خداوند در سوره هود /112 می فرمایند :

آنطور که به تو دستور داده شده است ، استقامت کن .

در اینجا رابطه عقل و وحی مطرح می شود . در جایی که وحی حکم قاطع دارد . عقل باید تبعیت کند و جایی برای چون و چرایی عقل نیست بلکه باید تلاش کند تا حکم  را خوب بفهمد نه اینکه در مقابل وحی نظر بدهد و نقادي کند و الا عقل تخطی کرد و برخورد الهی را در پی خواهد داشت .

3-4- اطاعت مومنان از پیامبر و خداوند

وقتی اطاعت پیامبر این گونه است . در رابطه با مومنان به طریق اولی مطرح است ؛ قرآن در سوره احزاب /36می فرماید :

هیچ مردو زن مومنه ای حق ندارد وقتی که خداوند و رسول ، امر مهمی را قضاوت کرده و حکمی را صادر کردند ، نظير داده و چون و چرا داشته باشند زیرا ادب ايمان اقتضاء تبعیت محض را از فرمان خدواند در حوزه مربوطه دارد . عقل در اینجا موضوع را می تواند خوب بفهمد و حکمش را اجرا کند .

4-4- مشارکت اجتماعی و مجوز از رهبری :

قرآن در سوره نور/62 می فرماید . مومنان واقعی به خداوند و رسول ، ایمان دارند . ولی در یک امر اجتماعی همراه پیامبر قرار می گیرند و بنای بر مشارکت اجتماعی است حق رها کردن آن مسئولیت اجتماعی را ندارند مگر اینکه از رهبری اجازه بگیرند .

این تذکرات همگی در اطاعت یا هشدار از عواقب عدم اطاعت است .

در حل مشکلات باید پیامبر حاکم باشد و هر فردی با ایمان در حوزه اجتماعی یا فردی باید ببینند خدا و رسول چه نظری دارند و چه حکمی صادر کرده اند بعد از آن اگر حکمی نبود، به عقل و یا عقلا جهت مشورت ، مراجعه کنند تا ببینند، چطور می توان مشکل را حل کرد .

خداوند در سوره آل عمران /31 می فرمایند : ای پیامبر به مومنان بگو : اگر شما واقعا مدعی عشق به خدا هستید باید از من پیامبر اطاعت کنید و اثر اطاعت از پیامبر این است که، محبوب خدا می شوید و وقتی انسان محبوب شد . آن وقت ، خدا دوست دارد با او سخن گوید و نجوا کند در اینجا فکر های ارزشمند و ابتکارات فکری عجیبی از انسان صادر میشود ، نشاطهای معنوی به سراغ انسان می آید، و از پس این نشاط ، آثار و برکات معنوی از انسان بروز می کند . و به انسان یقین داده می شود و چقدر مدیریت محتاج این معناست ! این یقین یک نشاط مستمري را می آورد، حتی در خستگی ها ، بازدهی را بالا برده و سنگیني کار را سبک می کند .

روح در خستگی های بدن ، لزوماً شریک نیست ، بلکه تا زمانی که اراده کند می تواند ازبدن کار کشد ، وقتی اراده و نیت قوی شد ، قصد و غرض متعالی شد ، بدن زیر کنترل و سیطره روح قرار می گیرد و توانمند می شود ( تقی پورفر-1381 ص 70 ).

 

5-4- نحوه برخورد رهبر

در سه حوزه یا سطح مطرح است :

1-   نحوه برخورد با مافوق

2-   نحوه برخورد با افراد هم سطح

3-   نحوه برخورد با افراد تحت سرپرستی

 

نحوه برخورد با مافوق

در برخورد با مافوق ، همیشه جنبه احترام و تواضع رعایت می شود .

اولاً انسان حتما ولی و سرپرست دارد ، سرپرستی کلی نیز مطرح است که به اندامهای شعوری او حاکم باشد . انسان سرپرستش الله است ( سوره بقره /257)

دوم همه یک ولی دارند واین با سلسله مراتب اداری مطابقت دارد

سوم : هدایت از ظلمات به نور است ( سوره بقره/ 257 )

خلق کارگزار نسبت به مافوق شامل پنج بخش است:

یک جزء انجام وظیفه طبق مقررات و دستور العمل ها است و دو جزء پیش از انجام وظیفه و دو جزء هم پس از آن می باشد .

جزء اول حیاء نسبت به مافوق است .جزء دوم احترام صمیمیت آخرین ، که این دو قبل از انجام وظیفه است، یعنی انسان به مافوق هم حیاء باید داشته باشد هم احترامی که صمیمیت را در محیط کار بوجود بیاورد نه تملق .

بعد از انجام وظیفه نگاه  کردن به کار مافوق یا دید ارزیابی است ، انتقاد یعنی نقد کشیدن ، ارزش گذاشتن، انتقاد نسبت به کار مافوق بعد از انجام وظیفه است . مگر اینکه انسان قبلاً مورد مشورت قرار گرفته باشد . اگر این چنین باشد ، انسان قبل از انجام وظیفه نظرش را نسبت به دستور مافوق می گوید ، اما اگر مورد مشورت قرار نگرفت ، مطابق مقررات و دستور العمل انجام وظیفه می کند ، بعد با دید ارزیابی نگاه می کند ، جزء بعد پیشنهاد است، این پنج جزء از خلق کارگزار نسبت به مافوق هر یک می تواند در حد افراط یا تفریط باشد که باید مورد توجه قرار گیرد ( اخلاق کارگزاران  ص26 ) 

نحوه برخورد نسبت به هم سطح

قرآن می فرماید (سوره توبه آیه 71 )

زنان و مردان مومن یار و یاور همدیگرند و یکدیگر را به نیکی دعوت می کند و از منکرات باز می دارند .

همکاران نسبت به یکدیگر چند نکته را مد نظر قرار می دهند :

1-   مشورت و مساعدت در رفع نقایص کار یکدیگر

2- تحسس نه تجسس یعنی نسبت به کسانی که با ما کار می کنند بی تفاوت نباشیم و با انگیزه خدایی پیگیری مثبت داشته باشیم و با نیت خیر مشکلات دیگر را حل کنیم ( سوره یوسف 87 )

3-   دوری نمودن از نفاق

البته در برخورد افراد هم سطح نحوه برخورد خضر و موسي و یا ابراهیم با اسماعیل می تواند مورد تامل قرار گیرد . البته در این نوع برخوردها هر دو مامور و هر دو تسلیم اند و این ماموریت نیز ، مبتنی بر اختیار است و جبر و تحمیلی در کار نیست ، پدر با فرزند مشورت می کند و پیشنهاد می دهد ،فرزند نیز می پذیرد . ( نقی پور فر – ص 165 )

نحوه برخورد با افراد تحت سرپرستی

پیامبر (ص) می فرماید : همه شما نسبت به کسانیکه تحت نظر شما هستند، در رهبری و هدایت هستید و همه شما از انسانهای تحت مسئولیتتان مورد سوال قرار می گیرید : ( نهج البلاغه – حدیث 2163 صفحه 457 ترجمه    ).

 در بررسی این نحوه برخورد نکات ذیل مطرح است :

1-   نرمش با زیر دستان

2-   عدم سنگدلی و قساوت

3-   عفو زیر دستان

4-   طلب مغفرت

5-   مشورت

6-   توجه به مشکلات آنها و رفع آن

7-   اجتناب از دیکته نمودن نظر خود به افراد

8-   انتقاد پذیری با روحیه باز

9-   دوری جستن از منزوی نمودن افراد

 

6-4- اعمال مدیریت براساس اختیار نیروها

در مدیریت الهی بر شوق و رغبت پدیده ها استوار است . در سوره فصلت /11 قرآن می فرماید : تمام هستی موظفند که با میل و رغبت ، یا به کراهت ، در تحت فرمان الهی ، انجام وظیفه کنند ، مخلوقات در پاسخ به خداوند ، چنین عکس العمل نشان دهند :

همه مخلوقات یک صدا اعلام می کنند : ما با میل و رغبت در تحت اطاعت شماییم . ( فصلت /11)

این اطاعت عاشقانه ، مطلوب الهی انسانی است. قرآن می فرماید :

ما انسان را به سبیل رشد هدایت کردیم ، حال می خواهد شاکر باشد یا کافر (انسان /13 ) به او تحمیل نمی شود و اختیار عمل وارد..

و این سنت الهی است که انسان براساس اختیار ، اعمال رای و اعمال اراده کند چه در جهت خیر باشد و چه در جهت شر.

قرآن در سوره بقره /256 می فرماید :

در پذیرش اعتقاد ، دین وحقایق تحمیلی و اجباری نیست ، چرا که رشد از تباهی ، بروشني جدا شده است کسی را نمی توان به زور وادار به پذیرش معنایی کرد ، این کار نه شدنی است و نه مطلوب ، نه سنت خدا بر اجبار متکی است و نه اینکه به زور می توان کسی را معتقد به یک معنایی نمود .

در نهج البلاغه امام علی (ع) می فرمایند : بنده و مقلد كسي نباش ، چون خداوند تو را حر و آزاده آفریده است .

تحمیل ، انسانیت انسان را از او سلب می کند ، ولو در جهت حق باشد زیرا انسانیت انسان ، به اعمال اراده­اش بستگي دارد(نقي پور-158). اگر از انسان سلب ارده شود و تحت اختیار دیگری در بیاید . باز هم مسئول اعمال خويش است . اگر چه به او تحمیل شده باشد . زیرا تحمیل را پذیرفته است و پذیرفتن تحمیل به معنی این است که با اختیار به آن وادی قدم گذاشته است. انسان نسبت به اعمالی که از او صادر میشود مسئولیت دارد و این مسئولیت اقتضاء دارد که انسان در عملکردش ، آزادی عمل داشته باشد. و از طرفی، اجبار به عمل نیک چون جبری است، مايه رشد روحی انسان نخواهد شد ، بلکه به جهت ساختار خاص خلقت انسانی ، موجب گریز از اعمال خیر ، و فرد غلطیدن در ورطه گناه و آلودگي نیز، خواهد بود ! (همان ماخذ/ ص 160 )

 

7-4- اعمال مديريت بر اساس بصيرت نيروها

مدير الهي نه ميتواند اجبار كند و نه ميتواند بر اساس جهل تقليد و تحريك، مردم را به اطاعت بكشاند، بلكه مسئول است افراد تحت فرمانش، با آگاهي و اختيار عمل كنند و نه با جهل و غفلت ، چرا كه آن اختياري هم كه از روي جهل باشد، ارزشي ندارد.

پس مدير اسلامي، مسئول است كه اختيار مردم ، بر اساس شعور و آگاهي شان باشد نه بر اساس جوسازي و تبليغ و اوضاع ويژه اي كه پديد مي آيد.

با اين توجه، مديريت معصوم (ع) از مديريتهاي مبتني بر جبر و جهل نيروها ، امثال مديريت هيتلر ، مديريت فرعون ... جدا مي شود مردم آلمان ، با اختيار خود ، به دنبال اهداف شوم هيتلر ، حركت كردند ، اما بر اساس تبليغات و تحريكات فريبنده نژاد برتر ژرمن كه توسط افرادي همچون گوبلز، صورت مي گرفت بسياري از آنان تحت تاثير اين جو شديد تبليغاتي با شوق و رغبت به جبهه رفتند و خود را به هلاكت سپردند!

بينش عميق قرآني اعلام مي دارد كه اين هم نوعي تحميل است ، اگر كسي با جهل و نفهمي به اطاعت درآمده اگرچه با ميل و رغيت خويش آمده باشد در واقع اطاعت مافوق به او تحميل شده است.

همانطور كه خداوند بصير است مخلوقاتش هم بصيرهستند(مجادله/1 ).

و خداوند آنها را با اين ويژگي خلق كرده است و آنها بر اساس علم بينايي خداوند را اطاعت مي كنند.

قرآن در سوره انعام /104 مي فرمايد :

هر كس بصير باشد و بصيرت قرآني را بگيرد پس به نفع خويش كار كرده است و هر كس كور شود و كلام خدا را نپذيرد به ضرر خويش اقدام نموده است و من هيچ سلطه و كنترلي بر شما ندارم.

قرآن در سوره قصص /43 مي فرمايند:

از پس هلاكت جوامع اوليه به موسي (ع) كتاب تورات داديم كه به مردم بصيرت مي داد و چشم و گوششان را باز مي كرد تا آگاهانه حق را اختيار كنند.

قرآن در سوره اسراء/102 مي فرمايند :

(موسي به فرعون فرمود) :فرعون!تو به دو چيز يقين داري :يكي اينكه اين كتاب از جانب خداست و دوم اينكه محتوايش بصيرت و بينايي به مردم مي دهدولي تو بنا داري كه مردم را كوركورانه به دنبال خود بكشاني، به همين خاطر است كه مانع و سر راه شده اي.

سوره هاي مجادله /1 ،نور/41 ،انعام/104 ،انسان/2 ،سبا/46 ،نحل/44 ،قصص/72 ،فاطر/19 و غافر/58 اشاراتي در مورد بصيرت دارد.

در سوره انسان/2 مي فرمايند : ما انسان را از نطفه آميخته اي خلق كرديم براي اينكه او را امتحان كنيم و بيازماييم و به جهت اين امتحان وآزمايش، او را سميع و بصير قرار داديم تا با چشم گوش باز نگاه كند و امتحان پس دهد. سميع و بصير بودنش وسيله امتحان انسان است در غير اين صورت امتحان معنا نداشت.

قرآن در سوره انفال /22 مي فرمايند:

بدترين موجودات در نزد خداوند كساني اند كه كرو لالند،آنان كه عقلشان را به كار نمي گيرند. اينان منفورترين موجودات در نزد خدا هستند پس اطاعت به اين نحو همارزشي ندارد.

اصول كافي ج 1 آمده است :

عقل مايه بندگي خداي رحمان است و بهشت را به وسيله عقل مي توان به دست آورد.

از روي جهل و نفهمي و اطاعت كوركورانه از معصوم (ع) نمي توان به بهشت رسيد.

در اصول كافي ج 1 كتاب عقل و جهل آمده است :

جز اين نيست كه انسان به اندازه عقل و شعور و فهم از عملش پاداش مي گيرد.

يكي از شاخصه­هاي مهم در شيوه مديريت الهي در سوره يوسف آيه 108 آمده است:

اي پيامبر بگو، اين است شيوه من، شما را بر اساس بصيرت به سوي خدا دعوت مي كنيم هم من و هم هركسي كه تابع من است و پاك و منزه است به خدا كه من هرگز از مشركين نيستم.

امير مؤمنان مي فرمايند(خطبه/173 ) :

پرچم دفاع از حق يا انقلاب را برنمي دارد مگر كسي كه اهل بصيرت و صبر است. كسي كه به مواضع حق آگاهي داشته باشد.

كسي كه بصيرت دارد و در برابر هر سختي و مشكل و فشاري مقاومت مي كند و نسبت به مواضع حق آگاهي دارد مي تواند و نيروي زير مجموعه امام باشد. سه ويژگي بصيرت ،صبر ،علم به مواضع حق را اگر كسي نداشته باشد انقلاب به نتيجه نمي رسدو و ديديم كه انقلاب حضرت با بن بست روبرو مي شود و در زمان خويش نتيجه نمي دهد زيرا نيروها ،داراي اين وضعيت و قابليت نبودند.

تبيين حقايق و نفي تقليد از جمله اموري هستند كه در شيوه رهبري مورد تأمل قرار مي گيرد: آيات متعددي وجود دارد كه تقليد كوركورانه را نفي مي كند: احزاب/68 ،بقره/169

تقليد از عوامل سقوط به ورطه حيوانيت است : بقره/171 ،زخرف/22

 

8-4- منبع قدرت و سبك رهبري امام (ره)

همانطور كه در تعريف سبك شاره شد رهبر براي نفوذ در افراد تحت سرپرستي از منابع قدرت خود استفاده مي كند. منابع قدرت رهبر به تعبير ماكس وبر سه نوع است :

1- قدرت سنتي كه ناشي از ريش سفيدي و يا اعتقادات ناشي از سنت و آداب و رسوم باشد.

2-   قدرت مشروع كه ناشي از قانون است و اختياراتي كه از سازمان و سطوح قدرت كسب مي شود.

3- قدرت شخصي يا كاريزماتيكي كه از شخصيت و اخلاق و ويژگي هاي شخصي رهبر ناشي شود.

لذا امام ممكن است از همه منابع قدرت گفته شده بهره گرفته باشد ولي منبع چهارم كه وبر به آن اشاره نكرده است همان قدرت الهي و انقلابي و معنوي امام است كه از اعتقادات مذهبي نشأت گرفته است و اين منبع قدرت است كه امام را از ديگر رهبران متمايز مي كند منبعي كه در تحليل قدرت امم كمتر مورد توجه محققين واقع شده است.

 

5- ابعاد رهبري امام خميني( ره )

1-5-  انسان كامل در نظام تكوين

انسان وجود كاملي است كه جامع همه مراتب عقلي و مثالي و حسي بوده و عوالم غيب ، شهود و آنچه در آنهاست دراو منظوي است. چنانچه خداوند متعال فرموده :    

"و همه اسما را به آدم آموخت " بنابراين ، انسان خليفه خداوند در ميان مخلوقات  است كه بر صورت حق خلق شده و در بلاد (مخلوقات خداوند ) متصرف است .(1)

2-5- وجوه آزادي از ديدگاه امام خميني(ره)

در انيشه سياسي امام خميني (ره) بايد آزادي در چارچوب حقوق و حدود ، در همه وجوه آن فراهم شود تا جامعه مطلوب تحقق يابد. آزادي عقيده ، آزادي اقليت هاي مذهبي ، آزادي احزاب ، آزادي مطبوعات ، آزادي زنان در انتخابات و ... از جمله وجوه مختلف آزادي است كه امام خميني (ره) در بيانات خود به مناسبتهاي مختلف سخناني را درباره آنها ايراد مي فرمودند.

1-آزادي عقيده

امام خميني درباره آزادي عقيده مي فرمايند :"در جامعه اي كه به فكر استمرار آن هستيم ماركسيستها در بيان مطلب خود آزاد خواهند بود ، زيرا ما اطمينان داريم كه اسلام دربردارنده پاسخ به نياز هاي مردم است ايمان و اعتقاد ما قادر است كه با ايدئولوژي آنها مقابله كند ... هر كس آزاد است اظهار عقيده كند ، ولي براي توطئه آزاد نيست."(2)

2- آزادي اقليت هاي مذهبي

از نظر امام خميني (ره) ، اقليتهاي مذهبي در حكومت اسلامي ، آزادي انجام فرايض مذهبي را دارند . اقليتهاي مذهبي مي توانند به طور آزادانه به اعمال مذهبي خود بپردازند.(3)

3- آزادي احزاب انجمنها و تشكيل اجتماعات

از نظر امام خميني (ره) اصل آزادي گروه بندي سياسي – اجتماعي و احزاب در چارچوب قانون رسميت داشته و تا زماني كه به اقداماتي از قبيل توطئه و جاسوسي دست نزنند ، مي توانند به فعاليت سياسي – اجتماعي بپردازند.

4- آزادي مطبوعات

امام خميني (ره) براي مطبوعات نقش ويژه اي قائل شده اند و مطبوعات را براي برپايي جامعه ضروري مي دانند.(4)

از ديدگاه امام، مطبوعات بايد در خدمت كشور باشند ، با اين هدف كه آرزو ها و آمال ملت را منعكس كنند و افراد جامعه را در جهت اهداف والاتر تربيت نمايند .

"بايد مطبوعات در خدمت كشور باشند ، نه بر ضد انقلاب كشور ، مطبوعاتي كه بر ضد انقلاب كشور هستند ، اينها خائن هستند . مطبوعات بايد منعكس كننده آمال و آرزوي ملت باشند...." (5)

5- آزادي زنان

از ديدگاه امام خميني (ره)زن در جامعه اسلامي داراي آزادي و احترام فوق العاده اي است كه هيچ يك از مكاتب بشري اين را به زن اعطا نكرده است.(6)

6- آزادي انتخابات

امام خميني (ره) در طول حيات خود از نخستين انتخابات تا آخرين انتخابات پيوسته بر آزادي كامل و همه جانبه در انتخابات كه سلامت ماهيت نظام به آن بسته مي باشد تاكيد نموده اند : "مردم در دادن راي به اشخاص واجد شرايط آزاد هستند و هيچ كس را حق الزام  كسي نيست." (7)

حضرت امام درباره ي اينكه نبايد كسي راي خود را بر ديگران تحميل كند مي فرمايند :در جمهوري اسلامي جز در موارد نادري كه اسلام و حيثيت نظام در خطر باشد آن هم با تشخيص موضوع از طرف كارشناسان دانا ، هيچكس نمي تواند راي خود را بر ديگري تحميل كند و خدا آن روز را نياورد . (8)               

7- حق تعیین سر نوشت

امام خمینی علاوه بر اینکه آزادی را از حقوق اولیه بشر می دانند ، تعیین شکل و نوع حکومیت را نیز از حقوق اولیه و پذیرفته شده ی افراد می دانند : از حقوق اولیه هر ملتی است که باید سرنوشت و تعیین شکل و نوع حکومت خود را در دست داشته باشد . (9)

8- نظارت، انتقاد و اعتراض

در انیشه امام رابطه میان مردم و دولت دو طرفه است . دولت منتخب مردم است و پاسخگوی اعمال و کارکرد خود است .

بنابراین در نگاه امام ، مردم از هر قشر و جایگاهی باید در برابر کجی ها و انحرافات  به اعتراض بپردازند ، انتقاد کنند ، امر به معروف نمایند تا جامعه اصلاح شود و حکومت در جهت خیر و صلاح ملت گام بردارد.(10)

3-5-قانونگرایی از منظر امام خمینی (ره)

از منظر امام (ره) همه در برابر قانون یکسانند و همه باید در مقابل قانون ملتزم باشند یکسانی همه در برابر قانون در اصل 19 و 20 قانون اساسی مورد تاکید قرار گرفته است ، ولی در عین حال حضرت امام (ره) به منظور تنویر افکار عمومی و هنجارسازی این مهم در جامعه می فرمایند: " در اسلام همه کس حتی پیامبر عظیم الشان (ص) در مقابل قانون بی امتیاز در یک صف هستند و احکام قرآن و اسلام بر همه جاری است و شرف و ارزش انسان ها در تبعیت  از قانون است که همان تقواست و متخلف از قانون مجرم و قابل تعقیب است . " (11)

امام خمینی (ره) در بیانات و رهنمودهای خود همواره مردم ومسئولان را به خضوع در برابر قانون و التزام عملی به ان دعوت می کردند و قانون را معیار و میزانی در جهت حل اختلافات می دانستند.

امام (ره) در دگرگونی قوانین و نظم و امنیت پس از انقلاب مبنا دارد . آن مبنا مشروعیت و الهی بودن قانون است.

4-5- تكليف گرايي:

امام خميني قدس سره با توجه به بنيادهاي نظري شان،تكليف گرايي را به منطق و سيره ي انبيا و معصومين عليهم السلام امام علي عليه السلام و امام حسين عليه السلام معطوف دانسته اند و بر هميناساس در تمامي مراحل جنبش و جمهوري اسلامي، رفتارهاي سياسي خود و جامعه بر مبناي تكليف الهي،شرعي،وجداني،اجتماعي،ملي و قانوني رهبري كرده اند. به عبارتي،به اداي تكليف و انجام وظيفه مي انديشيدند؛شكست،پيروزي،حيات و شهادت را در راه خدا،پيروزي مي دانستند.بنابراين ديدگاه،به محاسبات مربوط به نتايج و عواقب ظاهري و دنيوي امر،كمتر مي انديشيدندو بر همين اساس فلسفه ي عمل ايشان،اداي تكليف و وظيفه ديني و شرعي بود. امام خميني قدس سره از يك سو به عنوان مجتهد،مرجع تقليد و رهبر سياسي به تكليفشان عمل مي كردندو از سوي ديگر،از مردم و جامعه مومنين نيز مي خواستند در هر كجا كه هستند به تكليفشان در قيام و پشتيباني آن،حفظ و تقويت نظام اسلامي،گسترش فرهنگ اسلام ناب در جهان،مشاركت و حضور در صحنه هاي سياسي،حمايت و حضور در صحنه ي جنگ و ديگر وظايف الهي و ديني عمل كنند.

امام خميني سه منبع اصلي براي قدرت قائل بودند. در بعد نخست،به تثبيت قدرت سياسي مي انديشيدند كه دو ركن آن،«موضوعيت قدرت سياسي »و «اسلاميت قدرت سياسي» است.به اين معنا كه قدرت سياسي را براي اصلاح امور جامعه ضروري مي دانستند و بر بعد مذهبي و ارزشي آن تاكيد مي ورزيدند و به هيچ وجه راضي به مصالحه در اين زمينه نمي شدند.

اما بعد دوم تئوري قدرت از ديدگاه امام قدس سره،«تحديد قدرت سياسي» است. در همين ارتباط،امام قدس سره طي بيانات مبسوطي،از قانون اساسي،حقوق مردمي،احكام الهي و انصاف به عنوان مرزهاي اصلي قدرت سياسي ياد مي نمايد.

بعد سوم كه «تنظيم قدرت سياسي» است،به راهكارهايي اشاره دارد كه فرايند اعمال قدرت سياسي را هدايت و كنترل مي نمايد.در اين بعد،هدف امام قدس سره آن است كه قدرت سياسي را بدل به قدرتي پاسخگو بنمايد كه نه بر پايه منفعت،بلكه بر مبناي مسئوليت عمل نمايد.

5-5- اخلاق در انديشه امام خميني (ره)

برخي مبناي مورد پذيرش امام،كه اثر مستقيمي بر تفكر اخلاقي او داشته است،از اين قرارند:

*دو بعدي بودن انسان

*مقامات سه گانه نفس انساني

*قابليت انعطاف و تغيير پذير بودن انسان

*ابتناي اخلاق در دين

*سعادت

*معيار بودن عدالت در اخلاق

*تقدم اخلاق شخصي و فردي بر اخلاق جمعي و توجه به بعد اجتماعي اخلاق

*تربيت انسان هدف بعثت انبيا

سعادت:

فهم سعادت و عوامل مؤثر در آن در انديشه امام خميني،كليد فهم بسياري مباحث اخلاقي و اجتماعي وي و راه دريافت فهم ارتباط اخلاق و سياست در انديشه اوست. امام،سعادت را دريافتن لذت و امور ملايم مي داند از اين رو ملاك آن يافتن و دريافت ملايمات است. با اين حال درك سعادت در مورد انسان كمي دشوارتر است،نخست به دليل پيچيدگي وجود انساني از اين جهت كه صاحب قوا و مراتب گوناگون است و بايد سعادت تمامي قوا را به دست آورد و سپس به دليل محدود نبودن حيات انسان به اين دنيا و در نظر گرفتن سعادت با تصور وجود دنياي ديگري براي انسان.

6-5- مباني فكري امام در مديريت تحولات

در انديشه امام و جريان فكري شكل پذيرفته از آن،تحولات و مديريت آن با حضور عالمان و عامه ي مردم امكان پذير است و اين يعني آن كه اصول مديريت در تحولات جهان و ايران،بايد منطبق بر همان آموزه هايي باشدكه عالمان ديني آن را فراگرفتند و در صدد احيا ئ اجراي آن مي باشند؛يعني كتاب و سنت.مباني فكري امام خميني قدس سره نيز با توجه به اين دو اصل مهم شكل پذيرفت و در مديريت تحولات سه دهه اخير نيز همين دو اصل در شكل گيري انديشه بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران،در مديريت تحولات و رهبري خردمندانه وقايع مختلف خارجي و داخلي،اثر گذار بود.با توجه به اين موضوع،مي توان مبناي فكري ايشان را در دو بعد نظري و عمتي مورد ارزيابي قرار داد:

7-5- مبناي نظري

1- هستي شناسي : از منظر امام قدس سره مبدا هستي خداست.(13)در روايت هستي شناسانه ي امام خميني قدس سره همه ي موجودات در نظام آفرينش از نظر حدوث و بقا به منشا هستي،يعني خداوند وابسته هستند و همه چيز تجلي الهي است. از ديدگاه امام خميني قدس سره همه ي مفاهيم، نشانه ها و علوم، در همنشيني با «توحيد» هويت مي يابند و معنا پيدا مي كنند.

2- انسان شناسي:امام خميني قدس سره بر اساس نگاه توحيدي به تفسير و تأويل انسان پرداخته اند.از ديدگاه ايشان،انسان موجودي چند ساحتي است كه بالفطره رو به كمال مطلق در حركت است و در اين سير،هم فرد بر جامعه تأثير مي گذارد و هم جامعه بر فرد.به عبارتي،تعاملي ميان فرد و جامعه برقرار است. ايشان انسان را «عصاره ي همه ي خلقت» دانسته اند.(14)

3- جامعه شناسي : امام خميني قدس سره جامعه و نظام اجتماعي را با باز توليد مفاهيم،نهادها و نقش هاي جامعه شناسي با رويكرد ديني به جامعه و نگرش جامعه شناسانه به دين،در طول نظام هستي فرض كرده و معتقدند كه خداوند با فرستادن پيامبران الهي،اهداف و مقاصد جامعه و زندگي اجتماعي را مشخص نموده و در اختيار بشر قرار داده است و آنان را صاحب حق در سياست و هدايت حوامع و افراد مي داند و اطلاعات از اوامر آنان را واجب شمرده است.

8-5- مباني عملي

1-استراتژي نرم افزار فرهنگي – سياسي: امام خميني قدس سره بر خلاف آنان كه در پي اتخاذ استراتژي هاي مهم سخت افزار نظامي اند (مثل جنبش هاي ماركسيستي در زمان شاه ) استراتژي نرم افزار فرهنگي – سياسي را در مديريت تحولات برمي گزيند.عرفان،سكوت،قلم،هجرت،تصوير و نگاه،همگي نماد نمود چهره ي ديگري از قدرت نرم افزاري دروني و مستقل ايشانه بودند.امام خميني در دوران رهبري نظام جمهوري اسلامي نيز استراتژي فرهنگي – سياسي را در بعد داخلي و بين المللي ادامه دادند و آن را مبناي عمل و جهت گيري هايشان قرار دادند.(15)

2- تكليف گرايي :شناخت و اعتقاد به اسلام به عنوان ديني جامع،جاودان و هميشگي كه در هر عصر و زمان و متناسب با هر سطح از پيشرفت،امكان تمسك به آن و اجراي آن وجود دارد. در همين رابطه ايشان اظهار مي دارند: « اسلام در همه ابعاد،قانون دارد.»(16)

 

6- نتيجه گيري :

حضرت امام (ره) از جهت جامعيت و كمال ، پس از انبيا الهي و ائمه معصومين، بي شك از شخصتهاي نادر بلكه بي نظير  بوده اند كه مانند اجداد طاهرين خود، اوصاف و كمالات به ظاهر متضاد را در خود يكجا داشتند و نيز در رشته هاي گوناگون از جمله فقه و فلسفه، عرفان و سياست، از بهترين هاي زمان خود بودند. امام خميني در زمينه عرفان نظري و عرفان عملي،بي ترديد از نادرترين شخصيتهاي تاريخ اسلام است. تسلط ايشان در عرفان نظري ، از نوشته هاي ايشان كه از بالاترين مضامين عرفاني برخوردار هست آشكار است. قدرت بي نظير حضرت امام رضي الله عنه در جمع بين علم و سياست از يك سو و عرفان و سياست از سوي ديگر، از درخشانترين جلوه هاي جامعيت شخصيت حضرت امام است: كه نه تنها از عظمت شخصيت ايشان : بلكه علاوه بر آن، از جامعيت اسلام و كمال شريعت محمدي صلي الله عليه و اله كه در شخصيت آن امام بزرگ تجلي يافته بود حكايت دارد.

سبك رهبري امام خميني بر مبناي انديشه اسلامي استوار بوده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع:

- قرآن

- نهج البلاغه

-  اصول كافي

- جوادي آملي،ولايت در قرآن

- جوادي آملي ،ولايت فقيه و رهبري در اسلام

- مطهري مرتضيولاء و ولايت ها

- صانعي يوسف،ولايت فقيه با حكومت اسلامي از ديدگاه قرآن

- حائري شيرازي ولايت فقيه

- طاهري خرم آبادي سيد حسن،ولايت فقيه و حاكميت ملت

- امام خميني،ولايت فقيه

- آقاجري محمد جواد 1372 آشنايي با حكومت اسلامي و ولايت فقيه

1-كتاب امامت و انسان كامل

2-امام خميني، صحيفه نور، ج 1 ، ص50

3-همان، ج4، ص21

4- همان ، ج3، ص186

5 – همان ج 6، ص 192

6 – همان ج 4، ص 232

7- همان ج 4، ص 104

8- حضور

9- حضور

10- حضور

11- همان ، ص 34

12- انتخابات و مجلس از ديدگاه امام خميني ص 230

13-صحيفه ي امام ، ج  5 ، ص 387

14-همان ، ج 3، ص 218

15- همان، ج 21، ص195

16- صحيفه ي نور، ج 4، ص 21

 



[1] استاديار و مدير گروه مديريت دانشگاه پيام نور مازندران  و رئيس دانشگاه پيام نور واحد كردكوي

[2] استاديار دانشگاه پيام نور