مفهوم سرمايه‏گذاري و تكنيكهاي آن در بازار سرمايه

 واژه سرمايه‏گذار  مي‏تواند دامنه وسيعي از فعاليتها را شامل شود. اين واژه مي‏تواند شامل سرمايه‏گذاري در گواهي سپرده، اوراق قرضه، سهام عادي يا صندوقهاي مشترك سرمايه‏گذاري باشد، اگرچه كساني كه به صورت حرفه‏اي به سرمايه‏گذاري مي‏پردازند از دارايي‏هاي ديگري از قبيل گواهي خريد اسناد، برگ اختيار خريد و فروش سهام، اوراق قابل تبديل به دارايي‏هاي مشهود مانند : طلا و اشياء قيمتي براي انجام سرمايه‏گذاري استفاده مي‏كنند. سرمايه‏گذاري مي‏تواند داراي درجات مختلف ريسك پذيري باشد و هر فردي، خواه شخصي كه با تحصيلات دانشگاهي در كاري شروع به كار مي‏كند و خواه فردي كه يك شهروند عادي است و براي گذران زندگي فعاليت مي‏كند مي‏تواند با توجه به شرايط خود از تصميمات سرمايه‏گذاري استفاده كند.

سرمايه‏گذاري عبارت است از تبديل وجوه مالي به يك يا چند نوع دارايي كه براي مدتي در زمان آتي نگهداري خواهد شد. سرمايه‏گذاري وجوه‏ مالي در دارايي‏هاي مختلف، تنها بخشي از كل تصميم‏گيريها و برنامه‏ريزيهاي مالي است كه اغلب افراد انجام مي‏دهند. قبل از اينكه افراد سرمايه‏گذاري انجام دهند هر فردي بايد يك طرح كلي مالي را تنظيم كند. اينچنين طرحي بايد در برگيرنده تصميم‏گيري مربوط به انجام معامله باشد. به علاوه درخصوص نحوه مالكيت، طول عمر دارايي و ميزان سودآوري آن، تصميم گيريهايي به عمل آيد. سرانجام اينكه اين طرح بايد شامل ميزان حداقل وجوه پس انداز ضروري نيز باشد.

 

چرا سرمايه‏گذاري مي‏كنيم ؟

            سرمايه‏گذاري براي كسب پول صورت مي‏گيرد. اگرچه هر فردي با اين عبارت موافق است با اين حال بايد در آن دقيق‏تر شويم. ما به اين خاطر سرمايه‏گذاري مي‏كنيم كه رفاه و آسايش فعلي و آتي خود را بهبود ببخشيم.

            وجوهي كه سرمايه‏گذاري مي‏شود مي‏تواند ناشي از دارايي‏هاي موجود فرد، پول وام گرفته شده يا پس‏انداز باشد. افراد سعي مي‏كنند از طريق صرفه‏جويي در مصرف امروز خود و پس‏انداز آن بتوانند مصرف آتي خود را بهبود ببخشند. سرمايه‏گذاران سعي مي‏كنند ثروت و دارايي خود را به نحو مؤثري مديريت كنند و بتوانند با محافظت از عواملي همچون تورم ماليات و ساير عوامل بيشترين بازده را كسب نمايند. به خاطر اين دلايل است كه مردم پس انداز مي‏كنند. همه مردم به نئوعي داراي ثروتي هستند كه ناشي از ارائه خدمات آنان در بازار كار است. اغلب مردم در بيشتر مواقع تصميم‏گيريهايي را در خصوص سرمايه‏گذاري در زندگي خود انجام مي‏دهند. براي مثال برخي از كارگران راجع به اينكه آيا وجوه مربوط به بازنشستگي خود را در سهام سرمايه‏گذاري كنند يا در اوراق قرضه تصميماتي را اتخاذ مي‏كنند. برخي ديگر از افراد به دنبال حداكثر كردن بازده پس‏انداز خود از طريق سرمايه‏گذاري در گزينه‏هاي ديگر هستند. افراد در تجزيه و تحليل‏هايي كه انجام مي‏دهند در نهايت اميد دارند كه با توجه به ريسك سرمايه‏گذاري بازده متناسب با آن را بدست آورند. مطالعه دقيق تجزيه و تحليل سرمايه‏گذاري و اصول مديريت پرتفليو مي‏تواند باعث مديريت بهتر و افزايش ثروت سرمايه‏گذار شود. به علاوه انتظار مي‏رود افراد با مطالعه اصول سرمايه‏گذاري تا آنجايي كه ممكن است از اشتباهات جلوگيري كرده و آگاهانه تصميم‏گيري نمايند.

            بيان فرآيند سرمايه‏گذاري در يك حالت منسجم تجزيه و تحليل ماهيت اصلي تصميمات سرمايه‏گذاري است در اين حالت فعاليتهاي مربوط به فرآيند تصميم‏گيري تجزيه و تحليل شده و عوامل مهم در محيط فعاليت سرمايه‏گذاران كه بر روي تصميم گيري آنها تأثير مي‏گذارد مورد بررسي قرار مي‏گيرد.

 

ماهيت اصلي تصميمات سرمايه‏گذاري

بازده : چرا سرمايه‏گذاري مي‏كنيم ؟ در يك عبارت ساده مي‏توان گفت كه سرمايه‏گذاران مي‏خواهند از پول خود، سودي را كسب نمايند. وجه نقد داراي يك هزينه فرصت از دست رفته است در صورتي كه يك وجه نقد را نگهداري كنيد فرصت كسب سود از طريق آن وجه نقد را از دست خواهيد داد. به علاوه در يك فضاي تورمي، قدرت خريد پول كاهش مي‏يابد. به عبارت ديگر وقتي نرخ تورم بالا باشد قدرت خريد به سرعت كاهش مي‏يابد.

ريسك :‌ سرمايه‏گذاران دوست دارند بازده آنها تا جايي كه امكان داشته باشد زياد باشد، ولي بايد توجه داشت كه ميزان بازده تحت تأثير ريسك قرار دارد. ريسك داراي انواع مختلفي است و به همين دليل تعاريف متعددي نيز دارد. در اينجا، ريسك عبارتست از ميزان اختلاف بازده واقعي يك سرمايه‏گذاري از بازده مورد انتظار آن.

 

ساختار فرآيند تصميم‏گيري

            سرمايه‏گذاران مي‏توانند تلاش كنند از ميان طيف وسيعي از اوراق بهادار آنهايي را كه داراي بازده مورد انتظار بالايي هستند انتخاب كنند. با اين حال آنها در اين انتخاب، ريسك را در نظر مي‏گيرند. سرمايه‏گذاران با استفاده از فرآيندي دو مرحله‏اي تحت عنوان : تجزيه و تحليل اوراق بهادار و مديريت پرتفليو  فرآيند  تصميم‏گيري را تشكيل مي‏دهند.

 

1) تجزيه و تحليل اوراق بهادار

اين مرحله اولين قسمت فرآيند تصميم‏گيري سرمايه‏گذاري است و شامل ارزشيابي و تجزيه و تحليل اوراق بهادار به صورت جداگانه است كه به آن تجزيه و تحليل اوراق بهادار گفته مي‏شود. تجزيه و تحليل گران حرفه‏اي اوراق بهادار معمولاً توسط مؤسسات سرمايه‏گذاري به كار گرفته مي‏شوند. ارزشيابي اوراق بهادار كار وقت گير و دشواري است. براي اين كار ابتدا بايد ويژگيهاي اوراق بهادار مختلف و عوامل تأثيرگذار به آنها را شناسايي كرد.

در مرحله بعد به منظور برآورد و تخمين قيمت يا ارزش اين اوراق بهادار بايد يك مدل ارزشيابي را به كار گرفت. ارزش اوراق بهادار تابعي است از بازده‏هاي مورد انتظار آتي اوراق بهادار و ريسك آن. هر يك از اين دو پارامتر (بازده مورد انتظار و ريسك) بايد برآورده شده و سپس با هم در مدل آورده شود.

فرآيند ارزشيابي اوراق قرضه معمولاً  آسان‏تر است براي اينكه بازده آن مشخص است و ريسك آن را مي‏توان از طريق داده‏ها و اطلاعات موجود برآورده كرد. با اين حال، اين به آن معنا نيست كه تمامي مسائل مربوط به تجزيه و تحليل اوراق قرضه به آساني قابل حل است. نرخ بهره اولين عاملي است كه بر قيمت اوراق قرضه تأثير مي‏گذارد با اين حال كسي نمي‏تواند به طور ثابت تغييرات اين نرخ را پيش‏بيني كند. فرآيند ارزشيابي سهام عادي پيچيده‏تر از اوراق قرضه است، براي اينكه در اين حالت سرمايه‏گذار با كل اقتصاد، صنعت مربوطه و شركت خاصي سروكار دارد. در فرآيند ارزشيابي سهام عادي هم بازده مورد انتظار و هم ريسك آن بايد برآورد شود.

 

مديريت پرتفليو

            دومين جزء مهم فرآيند تصميم‏گيري مديريت پرتفليو است. بعد از اينكه اوراق بهادار مورد ارزشيابي قرار گرفتند بايستي يك پرتفليو (مجموعه سرمايه‏گذاري) انتخاب شود. مفاهيم مربوطه به چرايي و چگونگي ايجاد پرتفليو شناخته شده است. بسياري از كارهايي كه در اين زمينه صورت مي‏گيرد در اشكال رياضي و آمار هستند. رياضيات و آمار نقش مهمي در مطالعات سرمايه‏گذاري ايفا مي‏كنند.

            يك سرمايه‏گذار موفق و هوشيار هميشه به دنبال اصلاح پرتفليوي خود است. اين كار باعث مطرح شدن سؤالات مهمي مي‏شود. اگر سرمايه‏گذار يك استراتژي فعالانه‏اي را در پيش بگيرد. در آن زمان بحث كارآيي بازار مطرح مي‏شود. اگر قيمتها، به سرعت و به طور كامل منعكس كننده اطلاعات باشد، در آن حالت سرمايه‏گذاران بايد در خصوص نحوه تأثير آن بر تصميمات خريد و فروش آنان بررسيهاي لازم را انجام دهند. حتي اگر سرمايه‏گذاران يك استراتژي منفعلانه‏اي را در پيش بگيرند بازهم بايد درخصوص سؤالاتي از قبيل مالياتها ، هزينه‏هاي انتقال، نگهداري سطح مطلوب ريسك و ساير موارد، بررسيهاي لازم را انجام دهند.

            سرانجام اينكه، همة سرمايه‏گذاران تمايل دارند بدانند چگونه پرتفليو خود را به نحو احسن مديريت كنند.

 

عوامل خارجي تأثيرگذار بر فرآيند تصميم‏گيري

            سرمايه‏گذاران آگاه بايستي از اين واقعيت مطلع باشند كه فرآيند تصميم‏گيري مربوط به سرمايه‏گذاري مي‏تواند خسته‏كننده و درگير ساز باشد. با اين حال، بدون توجه به فعاليتهاي افراد، عوامل مشخصي در محيط سرمايه‏گذاري بر تمامي سرمايه‏گذاران تأثير مي‏گذارد. سرمايه‏گذاران بايد اين عوامل را در تمامي طول فرآيند تصميم‏گيري سرمايه‏گذاري مدنظر قرار دهند.

 

عدم اطمينان

            اولين عاملي كه تمامي سرمايه‏گذاران بايد مدنظر قرار دهند عدم اطمينان است.  سرمايه‏گذاران با اين اميد دارايي‏هاي مالي را مي‏خرند كه انتظار دارند در طول چند دورة بعدي، بازده كسب كنند. اين بازده را مي‏توان پيش‏بيني كرد، اگرچه ممكن است بازده پيش‏بيني شده محقق نشود. واقعيت اين است كه بازده يك سهام و ريسك آن را مي‏توان پيش‏بيني كرد ولي آنچه كه در واقعيت رخ مي‏دهد ممكن است با ميزان بازده پيش‏بيني شده متفاوت باشد.

 

عرضه سرمايه‏گذاري جهاني

            امروزه سرمايه‏گذاران بيش از هر زمان ديگري بايد درخصوص سرمايه‏گذاري نسبت به مفهوم جهاني آن توجه كنند. اگرچه در سالهاي قبل توجه چندان زيادي به سرمايه‏گذاري خارجي نمي‏شد ولي امروز با تشكيل بازارهاي جهاني و ايجاد فرصتهاي سرمايه‏گذاري، سرمايه‏گذاران خودشان را محدود به بازارهاي داخلي نمي‏كنند. چرا وقتي سرمايه‏گذار مي‏تواند از طريق سرمايه‏گذاري خارجي، بازده خود را افزايش و يا ريسك خود را كاهش دهد بايد خود را محدود به فرصتهاي داخلي يك كشور كند؟‌

            بازارهاي خارجي به سرعت پيشرفت مي‏كنند. براي مثال بازار ژاپنيها يكي از سه بازار سهام بزرگ در جهان است كه با توجه به قيمت سهام و حجم معاملات داراي درجات مختلفي است.

            سرمايه‏گذاران به سرمايه‏گذاري خارجي روي مي‏آورند زيرا درآمد حاصل از سرمايه‎گذاري بالاست و دوم اينكه نسخ بازده اوراق بهادار خارجي بيشتر از بازارهاي داخلي است. بنابراين سرمايه‏گذاران از طريق سرمايه‏گذاري خارجي مي‏توانند به نرخ بازده بيشتري دست پيدا كنند. سوم اينكه سرمايه‏گذاران از طريق سرمايه‏گذاري در اوراق بهادار كشورهاي خارجي باعث تنوع سهام خود و كاهش ريسك سرمايه‏گذاري خود مي‏شوند. اين كاهش ريسك از طريق تشكيل پرتفليو و ايجاد تنوع صورت مي‏گيرد. نكته اصلي اينجاست كه اگر ايجاد تنوع در سهام داخلي باعث كاهش ريسك مي‏شود،‌  پس ايجاد تنوع با استفاده‎ از سرمايه گذاري در سهام خارجي باعث كاهش بيشتر ريسك خواهد شد.

 

سرمايه‏گذاريهاي بازار سرمايه

            بازار سرمايه شامل آن دسته از اوراق بهاداري است كه موعد سررسيد آنها بيشتر از يكسال است. به خاطر طولاني بودن موعد سررسيد و ماهيت اوراق بهادار بازار سرمايه، ميزان ريسك در اين بازارها بيشتر از بازار پول است. در اين نوع بازار رقابت فروش در برخي موارد ضعيف‏تر است بازار سرمايه شامل اوراق بدهي و سهام است. سهامي كه در اين بازار وجود دارد بدون تاريخ سررسيد است.

 

 

انواع اوراق بهادار با سود ثابت

            اوراق بهادار با سود ثابت اوراقي هستند كه تاريخ پرداخت و مبلغ پرداخت آنها مشخص است. در بيشتر موارد مقدار و زمان هر پرداخت از قبل مشخص شده است. معروفترين اين اوراق، اوراق قرضه است كه در آن وام دهنده (كه اوراق قرضه را منتشر مي‏كند) قبول مي‏كند اصل بدهي را در تاريخ سررسيد مشخص بازپرداخت نمايد همچنين بهرة تعيين شده را در فواصل معين پرداخت نمايد.

چهار نوع عمده اوراق قرضه وجود  دارد :

الف) اوراق بهادار دولتي مركزي: دولت براي تأمين مالي فعاليتهاي خود از طريق بخش خزانه خود اقدام به انتشار اسناد و اوراق قرضه با سررسيد بيش از يكسال مي‏كند.  به خاطر قدرت و توان دولت براي انتشار پول اين نوع اوراق از ايمن‏ترين اوراق بهاداري است كه در بازار منتشر مي‏شود. بنابراين سرمايه‏گذاران با اطمينان بيشتري در اين زمينه سرمايه‏گذاري مي‎كنند. سرمايه‏گذاري كه اين اوراق بهادار را خريداري مي‏كنند انتظار دارد بهرة ثابتي را با اطمينان بالا در زمانهاي مشخص دريافت كند و ارزش اسمي اوراق قرضه را به طور كامل در موعد سررسيد دريافت نمايد.

ب) اوراق بهادار نهادهاي دولتي: از سال 1920 به بعد، دولت  مركزي ايالات متحده به منظور كمك به بخشهاي مشخص اقتصادي اقدام به ايجاد نهادهاي دولتي خاص نمود. اين نهادهاي دولتي از طريق فروش اوراق بهادار نهادهاي دولتي در خصوص جذب سرمايه به رقابت مي‏پردازند.

ج) اوراق بهادار شهرداريها: اين اوراق بهادار، اوراق قرضه‏اي هستند كه توسط شهرداريها جداي از دولت مركزي منتشر مي‏شوند.

نرخ بازده مشمول ماليات اوراق قرضه شهرداريها از طريق فرمول زير محاسبه مي‏شود :

نرخ ماليات ـ 1 / بازده معاف از ماليات = نرخ بازده مشمول ماليات

د) اوراق بهادار شركتي : بسياري از شركتهاي بزرگ براي تأمين احتياجات مالي خود اقدام به انتشار اوراق قرضه شركتي مي‏كنند. بسياري از اين شركتها، بيشتر از يك نوع اوراق قرضه منتشر مي‏كند. از طرف ديگر ممكن است سرمايه‏گذاران با اوراق قرضه مختلف شركتها در بازار مواجه شوند كه داراي سررسيدها، نرخ بهره‏ها و ويژگيهاي مختلفي باشند.  

 

بازارهاي سهام

            سهام عادي, سهام ممتاز و اوراق خريد و فروش در بازارهاي سهام مورد معامله قرار مي‏گيرند. بعضي از بازارهاي ثانويه سهام به صورت بازارهاي حراج هستند. اين بازارها شامل: فرآيند حراج (مزايده) در يك مكان فيزيكي معيني هسند. در اين بازارها كارگزاران امور مربوط به سرمايه‏گذاران را انجام مي‏دهند. كارگزاران واسطه‏هايي هستند كه ميان خريداران و فروشندگان قرار مي‏گيرند و سعي مي‏كنند بهترين قيمت را كه در معامله به نفع دو طرف باشد كسب كنند. كارگزاران فقط حق كميسيون خودشان را دريافت مي‏كنند و توجهي ندارند كه چه كسي فروشنده و يا چه كسي خريدار است.

            يكي ديگر از انواع بازارهاي ثانويه سهام، بازار مبتني بر چانه‏زني است كه شامل شبكه‏اي از معامله‏گران است كه از طريق آمادگي براي خريد و فروش اوراق بهادار با قيمتهاي مشخص بازار را تشكيل مي‏دهند. برخلاف كارگزاران، معامله‏گران از خود خريد و فروش و نحوه فروش ذينفع هستند براي اينكه معامله‏گران اوراق بهادار را از فروشندگان مي‏خرند و به خريداران مي‏فروشند و از تفاوت قيمت خريد و فروش منتفع مي‏شوند.

 

شناخت سهام عادي

            اساسنامه‏ سندي است كه مؤسسات و بنيانگذاران يك شركت براي گرفتن اجازة تأسيس، راه‏اندازي و بهره‏برداري مؤسسه، آن را تهيه و در سازمان ثبت شركتها به ثبت مي‏رسانند. اساس و پايه اساسنامه‏ها معمولاً  يكنواخت است و شامل حقوق كلي صاحبان سهام و حقوق خاص آنها بعنوان مالكين انفرادي مؤسسه است.

به عبارت ساده، سهام عادي دلالت بر حقوق صاحبان سهام در شركت دارد. سهامداران مالكين شركت هستند و بعد از پرداخت مطالبات اوراق با درآمد ثابت بر باقيمانده دارائيها مالكيت دارند. در حالت انحلال شركت، وقتي كه ساير مطالبات (از قبيل سهام ممتاز) پرداخت شد بقيه دارائيها به سهامداران سهام عادي تعلق مي‏گيرد. چون حقوق صاحبان سهام عادي پس از پرداخت ساير مطالبات پرداخت مي‏شود از آن جهت به سهام عادي، مطالبات باقيمانده شركت گفته مي‏شود.

            سهامداران سهام عادي، بعنوان مالكين، در اصل كنترل شركت را بدست دارند. اين سهامداران در مجمع عمومي ساليانه شركت مي‎كنند و به مسائل عمده شركت از قبيل انتخاب هيأت مديره و انتشار اوراق جديد سهام، رأي مي‏دهند.

 

ويژگي‏هاي خاص

ارزش اسمي : براي سهام عادي، برخلاف اوراق قرضه يا سهام ممتاز، يك متغير اقتصادي مهم نيست. شركتها مي‏توانند ارزش اسمي سهام عادي را هر مبلغي كه بخواهند انتخاب كنند، بعضي از شركتها سهام فاقد ارزش اسمي منتشر مي‏كنند. سهام جديد معمولاً بيشتر از ارزش اسمي بفروش مي‏رسد و تفاوت ميان ارزش اسمي و قيمت فروش سهام بعنوان صرف سهام در ترازنامه ثبت مي‎شود.

ارزش دفتري :  ارزش دفتري شركت عبارتست از ارزش حسابداري سهام در دفاتر شركت (مثل ترازنامه). ارزش دفتري شامل مجموع سهام عادي منتشر شده، صرف يا كسر سهام، اندوخته‏ها و سود يا زيان انباشته است. با تقسيم مجموع ارزش دفتري بر تعداد سهام عادي منتشر شده، ارزش دفتري هر سهم بدست مي‏آيد.

ارزش بازار :  عبارتست از قيمت اوراق بهادار كه در بازارهاي مالي تعيين مي‏شود. ارزش بازار سهام متغيري است از علائق سرمايه‏گذاران و بوسيله عرضه و تقاضا تعيين مي‏گردد.

سود تقسيمي :  سود تقسيمي آن بخش از سود شركت است كه به سهامداران پرداخت مي‏شود. سود تقسيمي تنها پرداخت نقدي است كه بطور منظم به سهامداران پرداخت مي‏شود.

بازده سود سهام :  عبارتست از سود تقسيمي سالانه تقسيم بر قيمت جاري هر سهم كه بصورت درصد نشان داده مي‏شود.

درصد سود پرداختي :  اين نسبت نشان مي‏دهد كه شركت چند درصد از سود خالص، خود را به سهامداران پرداخت مي‏كند. اگر درصد سود پرداختي را از سود خالص كسر كنيم نسبت سود انباشته بدست مي‏آيد و نشان مي‏دهد كه چه درصدي از سود فعلي شركت براي سرمايه‏گداري‏هاي مجدد در شركت نگهداري مي‏شود.

 

ارزشيابي سهام عادي

            دو روش اساسي تجزيه و تحليل براي ارزشيابي سهام عادي كه معمولاً در دنياي اوراق بهادار مورد استفاده قرار مي‏گيرد عبارتند از :

1)روش ارزش فعلي

2)روش ضريب قيمت به سود هر سهم (P/E)

            در روش ارزش فعلي، ارزش جريانات آتي بازده‏اي كه قرار است از سهام عادي دريافت شود با استفاده از نرخ تنزيل مناسبي (نرخ بازده مورد انتظار سرمايه‏گذاران) در زمان حال محاسبه مي‏شود.

            تجزيه و تحليل گران ماهر اوراق بهادار در مقايسه با روش ارزش فعلي، بيشتر از روش ضريب قيمت به سود هر سهم (P/E) استفاده مي‏كنند. روش ضريب قيمت به سود هر سهم (P/E) نشان مي‏دهد كه قيمت هر سهم چندبرابر سود آن است.

            در نتيجه، سرمايه‏گذاران مي‏توانند از طريق تصميم‏گيري در مورد اينكه براي هر دلار سود، چند دلار بايد بپردازند. ارزش يا قيمت سهام را برآورد نمايند.

مباني تحليل تكنيكي در بازار سرمايه

            سرمايه‏گذار مي‏بايد ابزاري در اختيار داشته باشد تا به كمك آنها بتواند مسير حركت سهام را پيش‏بيني كند. در بازار سرمايه اين ابزار به طور كلي بر دو نوع است :

1)تحليل بنيادي

2)تحليل تكنيكي

            در بازار سرمايه، اشخاص استفاده كننده از روش تحليل بنيادي را بنيادگرا و اشخاص استفاده كننده از روش تحليل تكنيكي را تكنسين يا چارتيست مي‏نامند. اگر بخواهيم منصفانه و با ديد علمي به قضيه نگاه كنيم. بايد بگوييم كه اين دو روش در واقع مكمل يكديگرند و در كنار هم تصوير شفاف از تحولات بازار سرمايه ارائه مي‏دهند.

 

تحليل بنيادي

            تحليل بنيادي عبارت است از مطالعه و بررسي شرايط اقتصادي، صنعت و وضعيت شركت. هدف اصلي از انجام اين گونه مطالعات، تعيين ارزش واقعي سهام و ارزش ذاتي شركتهاست. تحليل بنيادي معمولاً بر اطلاعات و آمار كليدي مندرج در صورتهاي مالي شركت تمركز مي‏نمايد تا مشخص كند كه آيا قيمت سهام به درستي ارزشيابي شده است يا نه؟

            بخش قابل ملاحظه‏اي از اطلاعات بنيادي، بر اطلاعات و آمار اقتصاد ملي، صنعت و شركت تمركز دارد. رويكرد معمول در تحليل شركت، در برگيرنده چهار مرحله اساسي است :

1)تعيين وضعيت كلي اقتصاد كشور

2)تعيين وضعيت صنعت

3)تعيين وضعيت شركت

4)تعيين ارزش سهام شركت

 

تجزيه و تحليل اقتصاد

            وضعيت اقتصاد ملي از آن جهت مطالعه و بررسي مي‏شود كه مشخص شود آيا شرايط كلي براي بازار سهام مناسب است يا نه؟ آيا تورم مؤثر است؟ نرخهاي بهره در حال افزايش است يا كاهش؟ آيا مصرف‏كنندگان كالاها را مصرف مي‏كنند؟ تراز تجاري مطلوب است؟ اينها تنها بخشي از سؤالاتي است كه تحليل‏گر بنيادي براي تعيين كردن تأثيرات شرايط اقتصادي بر بازار سهام با آنها مواجه است.

 

تجزيه و تحليل صنعت

            وضعيت صنعتي كه شركت در آن قرار دارد تأثير قابل توجهي بر نحوه فعاليت شركت دارد. اگر وضعيت صنعت مطلوب نباشد، بهترين سهام موجود در اين صنعت نيز نمي‏تواند بازده مناسبي داشته باشد. به قول معروف (سهام ضعيف در صنعت قوي، بهتر از سهام قوي در صنعت ضعيف است).

 

تجزيه و تحليل شركت

            بعد از تعيين وضعيت اقتصاد و صنعت، خود شركت نيز بايد تجزيه و تحليل شود تا از سلامت مالي آن اطمينان حاصل گردد. اين تحليل معمولاً از طريق بررسي صورتهاي مالي شركت انجام مي‏شود. از روي اين صورتها مي‏توان نسبتهاي مالي سودمندي را محاسبه نمود، نسبتهاي مالي به 5دسته اصلي تقسيم مي‏شوند :‌

1)نسبتهاي‏ سودآوري

2)نسبتهاي قيمتي

3)نسبتهاي نقدينگي

4) نسبتهاي اهرمي

5)نسبتهاي كارآيي (فعاليت)

            هنگام تحليل نسبتهاي مالي شركت نتايج حاصل از اين تحليل بايد با نتايج ساير شركتهاي موجود در آن صنعت مقايسه شود تا عملكرد شركت، شفاف‏تر و روشن‏تر گردد.

 

حاشيه سود خالص

            حاشيه سود خالص شركت، يكي از نسبتهاي سودآوري است كه از طريق تقسيم كردن سود خالص به كل فروش محاسبه مي‏شود. اين نسبت نشان مي‏دهد كه از يك تومان فروش شركت، چه مقدار آن به سود خالص تبديل شده است. به عنوان مثال، حاشيه سود خالص 30 درصد نشان مي‏دهد كه از يك تومان فروش محصولات شركت، 3 ريال سود خالص بدست آمده است.

 

نسبت P/E

            نسبت P/E (نسبت قيمت سهام به عايدي هر سهم) از طريق تقسيم كردن قيمت جاري سهام به عايدي هر سهم (EPS) در چهار فصل گذشته بدست مي‏آيد. اين نسبت نشان مي‏دهد كه سرمايه‏گذار براي خريدن يك تومان از عوايد شركت، چقدر بايد بپردازد. به عنوان مثال، اگر قيمت جاري سهام، 20 تومان و عايدي هر سهم در چهار فصل گذشته، 2 تومان باشد، آنگاه نسبت P/E، 10 بدست مي‏آيد. به عبارت ديگر  براي خريد يك تومان از عوايد شركت بايد 10 تومان بپردازيم. البته انتظارات سرمايه‏گذاران از عملكرد آتي شركت، نقش بسيار مهمي در تعيين نسبت جاري P/E ايفا مي‏كند. رويكرد متداول در تحليل‏هاي مالي اين است كه نسبتهاي P/E شركتهاي موجود را در يك صنعت با يكديگر مقايسه كنيم. اگر تمام شرايط ديگر يكسان باشد، شركتي كه P/E آن كمتر است، ارزش بهتري دارد.

 

 

ارزش دفتري هر سهم

            ارزش دفتري هر سهم شركت، يكي از نسبتهاي قيمتي است كه از تقسيم كردن كل داراييهاي خالص شركت (دارايي‎ها منهاي بدهي‏ها) به كل سهام موجود آن بدست مي‏آيد. ارزش دفتري هر سهم مي‏تواند در تعيين اين موضوع كمك كند كه آيا سهام شركت، كمتر يا بيشتر از حد قيمت‏گذاري شده است. اگر سهامي به قيمتي بسيار پايين‏تر از ارزش دفتري آن به فروش رود، مي‏تواند نشانگر اين باشد كه اين سهام، كمتر از ارزش واقعي خود، قيمت‏گذاري شده است.

 

نسبت جاري

            نسبت جاري يكي از نسبتهاي نقدينگي است كه از تقسيم كردن دارايي‏هاي جاري به بدهي‏هاي جاري شركت محاسبه مي‏شود. اين نسبت توانايي شركت را براي پرداخت بدهي‏ها و تعهدات جاري آن نشان مي‏دهد. هر قدر اين نسبت بالاتر باشد، قدرت نقدينگي آن نيز بالاتر خواهد بود. به عنوان مثال اگر اين نسبت 3 باشد،  بيانگر آن است كه دارايي‏هاي جاري شركت، براي پرداخت 3برابر بدهي‏هاي جاري آن، كفايت مي‏كند.

 

نسبت بدهي

            نسبت بدهي شركت، يكي از نسبتهاي اهرمي است كه از تقسيم كردن كل بدهي‏ها به كل دارايي‏هاي شركت محاسبه مي‏شود. اين نسبت نشان مي‏دهد كه كل دارايي‏هاي شركت تاچه حد از طريق بدهي‏ها تأمين شده است. به عنوان مثال، اگر نسبت بدهي 40 درصد باشد، بيانگر آن است كه 40 درصد از دارايي‏هاي شركت از طريق ايجاد بدهي يا قرض گرفتن وجوه تأمين شده است.

            بدهي‏ها همانند تيغ دولبه عمل مي‏كنند، اگر شرايط كلي اقتصاد نامناسب و روند حركت نرخ‏هاي بهره، فزاينده باشد. آنگاه شركتهايي كه نسبت بدهي بالايي دارند، با مشكلات مالي عديده‏اي مواجه خواهند بود. اما اگر شرايط اقتصادي مناسب باشد، بدهي مي‏تواند از طريق تأمين مالي كردن رشد شركت با هزينه‏هاي پايين‏تر، سودآوري را افزايش دهد.

 

گردش موجودي‏ها

            گردش موجودي‏هاي شركت، يكي از نسبتهاي كارآيي است كه از تقسيم كردن قيمت تمام شده كالاي فرش رفته به موجودي‏ها محاسبه مي‏شود. اين نسبت، كارآيي شركت را در مديريت موجودي‏ها نشان مي‏دهد. اين كارآيي از طريق محاسبه تعداد دفعات گردش موجودي‏ها در طول سال اندازه‏گيري مي‏شود. اين دسته از نسبتها، وابستگي شديدي به نوع صنعت دارند. به عنوان مثال گردش موجودي‏ها در فروشگاههاي زنجيره‏اي، به مراتب بالاتر از صنايع توليدكننده هواپيماست. در اينجا نيز مقايسه كردن گردش موجودي‏ها در كليه شركتهاي يك صنعت اهميت زيادي دارد.

 

ارزشيابي قيمت سهام

            تحليل‏‎گر بنيادي،  پس از مطالعه و تعيين شرايط اقتصاد ملي، وضعيت صنعت و در نهايت شركت به بررسي اين موضوع مي‏پردازد كه آيا قيمت سهام شركت به درستي تعيين شده است يا نه؟

            در تعيين قيمت سهام، الگوهاي گوناگون ارزشيابي تهيه و تدوين شده است. عمده‏ترين اين الگوها عبارتند از :

ـ الگوهاي سود سهام ـ اين الگوها بر ارزش فعلي سودهاي سهام مورد انتظار تمركز دارند.

ـ الگوهاي عوايد ـ اين الگوها بر ارزش فعلي عوايد مورد انتظار تمركز دارند.

ـ الگوهاي دارايي‏ها ـ اين الگوها بر ارزش دارايي‏هاي شركتها تمركز دارند.

 

 

اصول بنيادي در تحليل سهام

            در تحليل بنيادي، تمام عوامل مؤثر در اقتصاد، از جمله توليد، توزيع، عرضه و تقاضا و در نهايت مصرف را با توجه به گردش سرمايه و سياستهاي پولي مبتني بر داده‏هاي مالي، مورد توجه قرار مي‏دهيم.

            بنيادگران براي تحليل موفق سهام بايد حداقل هفت سرفصل مهم را مدنظر بگيرند.

1ـ عايدي هر سهم در دوره جاري (EPS) و مقايسه آن با عايدي هر سهم در دورة مشابه سال قبل.

2ـ EPS ساليانه سهام و مقايسه آن با EPS سال قبل (و لحاظ نمودن افزايش يا كاهش آن نسبت به سنوات قبل).

3ـ گروه صنعتي كه سهام متعلق به آن است محصولات جديد موجود در اين گروه، تغييرات گروه و مديريت شركت صاحب سهام و غيره.

4ـ عرضه و تقاضاي سهام

5ـ پيشرو يا پسرو بودن سهام (توضيح اينكه بعضي سهم‏ها در گروه خود پيشرو هستند و ديگر سهم‏ها از حركت آنها تبعيت مي‏كنند، در حالي كه برخي سهم‏ها دنباله‏رو ديگران هستند)

6ـ مالكيت سهام (اينكه چه اشخاص حقيقي يا حقوقي صاحبان اصلي سهام هستند)

7ـ جهت بازار و شاخص‏يابي


 

نقص بزرگ تحليل بنيادي

            در بسياري اوقات سهام شركت سود ده، براي مدت نسبتاً‌ طولاني كاهش مي‏يابد يا سهام شركت زيان‏ده، در مدتي كوتاه به مقدار قابل توجهي افزايش مي‏يابد. اگر همه ما منطقي بوديم و مي‏توانستيم احساسات خود را از تصميمات سرمايه‏گذاريمان تفكيك نماييم. آنگاه روش تعيين قيمت سهام براساس سود آينده يا همان تحليل بنيادي به نحو درخشاني درست كار مي‏كرد و از آنجا كه انتظارات كاملاً‌ منطقي داشتيم  قيمتها تنها هنگامي تغيير مي‏كرد كه اطلاعات سهام منتشر مي‏شد. اما در بازار واقعي اين حالت هرگز اتفاق نمي‏افتد. همان طور كه گفتيم، بازيگران بازار، بارها و بارها شركتهايي را با سودهاي بالا ديده كه سقوط كرده‏اند و شركت‏هاي زيان دهي را نيز ديده‏اند كه سهامشان به نحو چشمگيري افزايش داشته است.

            اولين كسي كه اين موضوع را در بازار سرمايه دريافت چارلزداو بود كه مي‏توان او را بنيانگذار تحليل تكنيكي ناميد. وي براي اولين بار در سال 1900 ميلادي براساس اطلاعات هر سهم (نظريه داو) را تدوين كرد. بيشتر مطالعات او براساس ميانگين صنعتي داو جونز و بوجود آوردن اين شاخص مهم بود داو متوجه شد كه روند بازار صرفاً‌ از سود و زيان و اطلاعات مالي شركتها تبعيت نمي‏كند، بلكه عوامل ديگري نيز در اين زمينه تأثير دارند. به نظر داو بازار در عين بي‏نظمي، نظم خاصي دارد.

            به نظر داو، نوسان قيمتهاي بازار را مي‏توان به سه بخش تقسيم كرد :

الف) نوسانهاي اوليه: اين نوسانها بازارهاي افزايشي و بازارهاي كاهشي ناميده مي‏شوند. در بازارهاي افزايشي، قيمتها براي چند سال رو به بالا مي‏روند. از طرف ديگر، در بازارهاي كاهشي، قيمتها براي چند ماه يا چند سال رو به پايين مي‏روند.

ب ) نوسانهاي ثانويه: در اين نوسانها،  قيمتها به مدت چند ماه بالا مي‏روند اين حالت تحت عنوان دوره تعديلات يا تصحيحات معروف است.

ج) نوسانهاي روزانه: اين نوسانها، نوسانهاي روزانه تصادفي و بدون مفهوم هستند. تحليل‏گران تكنيكي بازار براي تعيين روندهاي بازار يا تعيين روند تك تك سهام از نظريه داو استفاده مي‏كردند.


 

اصول كلي تحليل تكنيكي

            روش تحليل تكنيكي برپاية سه اصل اساسي بنا شده است كه در تمام بازارهاي جهان صدق مي‏كنند و عبارتند از :

1)همه چيز يك سهم، در قيمت آن سهم منعكس مي‏گردد.

2)قيمتها به صورت روندهايي حركت مي‏كنند كه اين روندها در برابر تغييرات مقاومت مي‏كنند.

3)روندهاي بازار تكرار مي‏شوند.

 

اصل اول تحليل تكنيكي

            همه چيز يك سهم در قيمت آن سهم منعكس مي‏گردد. اولين و مهمترين اصل در تحليل تكنيكي اين است كه همه چيز و تمام اطلاعات موجود در مورد سهام، در قيمت بازار آن تبلور مي‏يابد. تكنسين‏ها معتقدند كه تمام اطلاعات و دانش موجود درباره يك سهم صرف نظر از اينكه بنيادي اقتصادي، سياسي يا روانشناختي باشد در قيمت بازار سهام نمايان مي‏گردد. برخي تكنسين‏هاي متعصب وجود دارند كه مطالعه اطلاعات و صورتهاي مالي شركتها و درآمد آنها  و عوامل عرضه و تقاضا را بيهوده مي‏دانند. برخي تكنسين‏ها نيز عاقلانه روشهاي بنيادي را به موازات تحليل‏هاي تكنيكي خود بكار مي‏برند.

 

اصل دوم تحليل تكنيكي

            قيمتها به صورت روندهايي حركت مي‏كنند كه اين روندها در برابر تغييرات مقاومت مي‏كنند.

            اصل دوم روش تحليل تكنيكي اين است كه قيمتها به صورت مسيرها يا روندهاي خاصي حركت مي‏كنند و اين روندها در مقابل تغييرات ناگهاني از خود مقاومت نشان مي‏دهند. عرضه و تقاضايي كه براي يك محصول وجود دارد، باعث مي‏شود روند حركت قيمت سهام شركت توليدكننده اين محصول در حال تعادل قرار گيرد. وقتي حركتي آغاز گرديد، تغييري در آن پديدار نمي‏شود مگر اينكه خود به پايان رسد. اگر قيمت سهامي شروع به بالا رفتن كند افزايش قيمت آن ادامه خواهد يافت تا اينكه به نقطه بازگشت مشخصي برسد.

 

اصل سوم تحليل تكنيكي

            روندهاي بازار تكرار مي‏شوند. آخرين اصل كليدي روش تحليل تكنيكي بازار سهام، اين است كه روندهاي بازار دائماً در حال تكرارند. يعني الگوهاي مشخصي را مي‏توان در فاصله زمانهاي مختلف روي نمودارها يافت. الگوهايي كه دائم در حال تكرار شدن هستند. اين اصل تحليل تكنيكي به اصل بسيار مهم روانشناختي باز مي‏گردد كه انسانها در شرايط مشابه عكس‏العملهاي مشابهي از خود نشان مي‏دهند. از آنجا كه بازار سرمايه نيز انعكاسي از عملكرد انسانهاست، تأمين‏ها اين عكس‏العمل‏ها را مطالعه مي‏كنند تا در موقعيتهاي مشابه بتوانند عكس‏العمل‏هاي مشابه را پيش‏بيني نمايند.

            با در نظر گرفتن اصول و توضيحاتي كه آمد، مي‏توانيم تحليل تكنيكي را به عنوان مطالعه اوراق بهادار به طور اخص و كل بازار سرمايه به طور اعم، بر پاية عرضه و تقاضا تعريف نماييم. تكنسين‏ها با استفاده از انواع نمودارها، قيمتهاي تاريخي و حجم سهام مبادله شده، روند آينده قيمتهاي سهام را پيش‏بيني مي‏كنند.

            زيبايي تحليل تكنيكي اين است كه مي‏توان آن را در هر بازار و هر زماني بكار برد. تكنسين مي‏تواند سهام، اوراق قرضه، صندوقهاي سرمايه‏گذاري مشترك و سلف‏هاي كالا و بسياري از ابزارهاي ديگر سرمايه‏گذاري را با موقعيت تحليل نمايد. تكنسين‏ها با بررسي نمودارهاي بين روزي، روزانه، هفتگي، ماهانه و زماني، سهام را در كوتاه مدت، ميان مدت و بلندمدت تحليل مي‏نمايند.

 

 

آرايش‏هاي اصلي در تحليل تكنيكي

            قيمتها در بورس، با روندهاي مشخصي حركت مي‏كنند كه هر يك، تعاريف و دوره‏هاي زماني مشخصي دارند. هرگاه روندي شروع به تغيير كند، نوعي آرايش خاص بوجود مي‏آورد كه اين آرايش‏هاي تحليل تكنيكي را به نام آرايش‏هاي نموداري برگشتي يا الگوهاي نموداري برگشتي مي‏شناسند.

            كمك اساسي اين آرايش‏ها آن است كه در هر موقعيتي جهت حركت بازار به سمت بالا يا پايين را نشان مي‏دهند. اين آرايشها كمك مي‏كنند تا سهام را بيش از آنكه خيلي بالا رود، بخريم و پيش از آنكه خيلي پايين آيد بفروشيم. تكنسين‏ها به مرور زمان و به تجربه، آرايش‏هاي برگشتي فراواني را كشف نموده‏اند كه برخي به وفور و برخي كمتر اتفاق مي‏افتد. برخي از اين آرايش‏ها از لحاظ پيش‏بيني حركت سهام بيشتر قابل اعتمادند و برخي كمتر.

 

نحوه ايجاد آرايش‏هاي مختلف در نمودار سهام

            تشكيل سقف بازار و بازگشت متعاقب قيمت به سمت پايين، نتيجه غلبه يافتن عرضه سهام بر تقاضاي آن است. يعني وقتي عرضه زياد و تقاضا كم مي‏شود، در نتيجه قيمت سهام شروع به پايين آمدن مي‏كند. اين روند را در تحليل تكنيكي به نام توزيع مي‏شناسيم.

            حالت مخالف موقعي است كه كف بازار تشكيل مي‏گردد و متعاقب آن قيمت سهام بالا مي‏رود. اين حالت نتيجه غلبه يافتن تقاضا بر عرضه سهام است كه در تحليل تكنيكي به نام تجمع شناخته مي‏شود.

            در هر دو حالت بالا (توزيع و تجمع) غلبه تقاضا بر عرضه، عموماً‌ به صورت تدريجي اتفاق مي‏افتد. به اين صورت كه قيمتها در موقعيتي شروع به نوسان مي‏كنند تا اينكه بازگشت كاملي اتفاق افتد.

 

خطهاي روند و كانالها

            همانگونه كه بيان گشت يكي از اصول پايه‏اي تحليل تكنيكي اين است كه قيمتها به صورت روند تغيير مي‏يابند. اين روندها مي‏توانند صعودي، نزولي يا خنثي باشند. ويژگي روند صعودي اين است كه نقاط مورد نظر در اين نوع نمودارها، به طور پي در پي بالا و بالاتر مي‏روند و شكل كلي نمودار روبه بالاست. در اين نوع روند، سايه نقاط موجود، بالاي خط روند قرار مي‏گيرند. ويژگي روند نزولي اين است كه تغييرات قيمت سهام به طور پي در پي پايين و پايين‏تر مي‏رود و شكل كلي نمودار رو به پايين است. در روند نزولي، ساير نقاط موجود، زير خط روند قرار مي‏گيرند.

            ويژگي روندهاي خنثي اين است كه تغييرات قيمت سهام به صورت افقي است. روندها مي‏توانند در دوره‏هاي كوتاه يا بلند رخ دهند. معمولاً‌ روندها را به سه دسته كوتاه، ميان و بلندمدت تقسيم مي‏كنند. گرچه اجماع نظر عمومي در مورد تعريف اين سه دوره وجود ندارد، با اين حال، كوتاه مدت به سه ماه آينده اشاره دارد. ميان مدت بيانگر دورة 3 تا 6 ماه آينده است. به همين ترتيب،  بلندمدت نشان دهنده دورة 6 ماه تا يكسال آينده است.

            سرمايه‏گذاران تلاش مي‏كنند تا روندهاي صعودي يا نزولي قيمتهاي سهام را تعيين نمايند. آنها از طريق تعيين كردن روندها و پي‏گيري اين روندها تا هنگام بروز تحولات برگشتي، سود مي‏برند. از ميان بسياري از ابزارهاي نموداري موجود، خط روند گسترده‏ترين ابزار مورد استفاده تحليلگران تكنيكي محسوب مي‏شود. تحليلگران تكنيكي به كمك خطهاي روند سعي مي‏كنند روندها و همچنين روندهاي برگشتي را تعيين نمايند.

 

 

 

 

 

كاربردهاي ميانگين‏هاي متحرك

            يكي از مهمترين و پراستفاده‏ترين ابزارها در جبهه ابزار تكنسين‏ها، ميانگين متحرك است. انواع گوناگون ميانگين متحرك براي نمايش دادن نوسانهاي قيمتها مورد استفاده قرار مي‏گيرند و تصوير شفافتري از روند تغييرات قيمت اوراق بهادار بدست مي‏دهند.

            قبل از بحث در مورد انواع ميانگين‏هاي متحرك، شناخت دقيق مفهوم ميانگين متحرك اهميت دارد. ميانگين عبارت است از مجموع چيزايي كه در حال بررسي آن هستيم. براي مثال قيمتهاي بسته شدن سهام  براي فواصل معين مثلاً 10 روزه تقسيم بر تعداد اين فواصل (10 روز). بخش متحرك ميانگين نشان مي‏دهد كه به ازاي هر فاصله اضافي (روز) ميانگين مجدداً‌ حساب شود.

 

ميانگين متحرك ساده

            بسياري از تحليلگران تكنيكي از ميانگين متحرك ساده استفاده مي‏كنند زيرا از لحاظ محاسبه، ساده‏ترين نوع ميانگين متحرك است و تأثير فراواني در تحليل‏ها دارد. اين ميانگين به ميانگين متحرك حسابي نيز معروف است.

            ميانگين متحرك ساده از طريق جمع كردن قيمتها (معمولاً‌ قيمتهاي بسته شدن) براي چند دوره (ساعت، روز، هفته و غيره) و تقسيم كردن آن بر تعداد اين دوره‏ها محاسبه مي‏شود. انتقاد اصلي بر ميانگين متحرك ساده اين است كه وزن يكساني به قيمت هر دوره مي‏دهد، در حالي كه ممكن است وزن قيمتهاي دوره‏هاي جديدتر بييشتر از قيمتهاي دوره‏هاي قبلي باشد. در پاسخ به اين انتقاد ميانگين‏هاي متحرك موزون و نمايي مورد استفاده قرار مي‏گيرند.

 

 

 

ميانگين متحرك موزون

            ميانگين متحرك موزون، به قيمت هر دوره، وزني براساس قدمت آن دوره مي‏دهد. قديمي‏ترين قيمت، وزن 1 را مي‏گيرد. قيمت بعد از قديمي‏ترين دوره، وزن 2 را اختيار مي‏كند. قيمت دوره بعدي وزن 3 را مي‏گيرد و قيمت بعد از آن وزن 4 را به خود اختصاص مي‏دهد. وزنها از 1 آغاز مي‏شود و تا دورة آخر ادامه مي‏يابد(دوره جاري).

            قيمت هر دوره در وزن آن دوره ضرب مي‏شود. حاصل اين عمل جمع مي‏شود و سپس به كل وزنها تقسيم مي‏گردد.

 

ميانگين متحرك نمايي

            يكي از انتقادهاي وارد بر ميانگين متحرك ساده و موزون اين است كه آنها اطلاعات را فقط براي تعداد دوره‏هاي ميانگين متحرك در نظر مي‏گيرند. به عنوان مثال ميانگين متحرك ساده يا موزون 5 روزه، فقط ارزش اطلاعات 5 روز را در بر مي‏گيرد. اطلاعات قبل از اين 5 روز،  در محاسبه ميانگين متحرك دخالتي داده نمي‏شوند. برخي از تحليلگران تكنيكي معتقدند كه اطلاعات قبلي تأثير مهمي دارند و بايد در محاسبات وارد شوند. اين تحليلگران غالباً‌ براي كامل كردن تحليل، از ميانگين متحرك نمايي استفاده مي‏كنند.

            ميانگين متحرك نمايي وزن بيشتري به قيمتهاي اخير مي‏دهد و وزن كمتري براي اطلاعات گذشته در نظر مي‏گيرد. برخلاف ميانگين متحرك ساده و موزون اطلاعات قديمي‏تر در محاسبه ميانگين متحرك نمايي نيز در نظر گرفته مي‏شود.

 

 

 

 

تحليل  قدرت نسبي

            تحليلگران تكنيكي به منظور تعيين كردن اينكه كدام گروههاي قيمتي نسبت به بازار عملكرد بهتر يا بدتري دارند، از تحليل قدرت نسبي براي مقايسه كردن گروه صنعتي و كل بازار استفاده مي‏كنند. تحليل قدرت نسبي مفهومي ساده است. اين تحليل صرفاً به مقايسه عملكرد دو چيز با يكديگر مي‏پردازد (به عنوان مثال عملكرد سهام و گروه صنعتي). هدف از اين تحليل، تعيين كردن اين موضوع است كه آيا قيمت قلم اول سريعتر يا كندتر از دومي رشد مي‏كند. به عبارت ديگر آيا عملكرد موضوع اول بهتر از دومي است يا نه؟ تحليل قدرت نسبي معمولاً‌ براي مقايسه كردن عملكرد يك گروه صنعتي با كل بازار يا عملكرد يك سهم خاص نسبت به گروه صنعتي آن مورد استفاده قرار مي‏گيرد. با اين حال اين تحليل مي‏تواند براي مقايسه كردن هر دو چيزي كه قيمت دارند، بكار  رود مانند سهام، دو كالا، دو گروه صنعتي و غيره.

            براساس قدرت نسبي گروههاي صنعتي مختلف مي‏توان آنها را رتبه‏بندي كرد. گروههاي صنعتي كه رتبه‏هاي بالاتري به خود اختصاص مي‏دهند، براي خريد مناسب‏اند، در حالي كه گروههاي صنعتي با رتبه پايين، براي فروش توصيه مي‏شوند.