تجزیه و تحلیل صورتهای مالی
مفهوم سرمايهگذاري و تكنيكهاي آن در بازار سرمايه
واژه سرمايهگذار ميتواند دامنه وسيعي از فعاليتها را شامل شود. اين واژه ميتواند شامل سرمايهگذاري در گواهي سپرده، اوراق قرضه، سهام عادي يا صندوقهاي مشترك سرمايهگذاري باشد، اگرچه كساني كه به صورت حرفهاي به سرمايهگذاري ميپردازند از داراييهاي ديگري از قبيل گواهي خريد اسناد، برگ اختيار خريد و فروش سهام، اوراق قابل تبديل به داراييهاي مشهود مانند : طلا و اشياء قيمتي براي انجام سرمايهگذاري استفاده ميكنند. سرمايهگذاري ميتواند داراي درجات مختلف ريسك پذيري باشد و هر فردي، خواه شخصي كه با تحصيلات دانشگاهي در كاري شروع به كار ميكند و خواه فردي كه يك شهروند عادي است و براي گذران زندگي فعاليت ميكند ميتواند با توجه به شرايط خود از تصميمات سرمايهگذاري استفاده كند.
سرمايهگذاري عبارت است از تبديل وجوه مالي به يك يا چند نوع دارايي كه براي مدتي در زمان آتي نگهداري خواهد شد. سرمايهگذاري وجوه مالي در داراييهاي مختلف، تنها بخشي از كل تصميمگيريها و برنامهريزيهاي مالي است كه اغلب افراد انجام ميدهند. قبل از اينكه افراد سرمايهگذاري انجام دهند هر فردي بايد يك طرح كلي مالي را تنظيم كند. اينچنين طرحي بايد در برگيرنده تصميمگيري مربوط به انجام معامله باشد. به علاوه درخصوص نحوه مالكيت، طول عمر دارايي و ميزان سودآوري آن، تصميم گيريهايي به عمل آيد. سرانجام اينكه اين طرح بايد شامل ميزان حداقل وجوه پس انداز ضروري نيز باشد.
چرا سرمايهگذاري ميكنيم ؟
سرمايهگذاري براي كسب پول صورت ميگيرد. اگرچه هر فردي با اين عبارت موافق است با اين حال بايد در آن دقيقتر شويم. ما به اين خاطر سرمايهگذاري ميكنيم كه رفاه و آسايش فعلي و آتي خود را بهبود ببخشيم.
وجوهي كه سرمايهگذاري ميشود ميتواند ناشي از داراييهاي موجود فرد، پول وام گرفته شده يا پسانداز باشد. افراد سعي ميكنند از طريق صرفهجويي در مصرف امروز خود و پسانداز آن بتوانند مصرف آتي خود را بهبود ببخشند. سرمايهگذاران سعي ميكنند ثروت و دارايي خود را به نحو مؤثري مديريت كنند و بتوانند با محافظت از عواملي همچون تورم ماليات و ساير عوامل بيشترين بازده را كسب نمايند. به خاطر اين دلايل است كه مردم پس انداز ميكنند. همه مردم به نئوعي داراي ثروتي هستند كه ناشي از ارائه خدمات آنان در بازار كار است. اغلب مردم در بيشتر مواقع تصميمگيريهايي را در خصوص سرمايهگذاري در زندگي خود انجام ميدهند. براي مثال برخي از كارگران راجع به اينكه آيا وجوه مربوط به بازنشستگي خود را در سهام سرمايهگذاري كنند يا در اوراق قرضه تصميماتي را اتخاذ ميكنند. برخي ديگر از افراد به دنبال حداكثر كردن بازده پسانداز خود از طريق سرمايهگذاري در گزينههاي ديگر هستند. افراد در تجزيه و تحليلهايي كه انجام ميدهند در نهايت اميد دارند كه با توجه به ريسك سرمايهگذاري بازده متناسب با آن را بدست آورند. مطالعه دقيق تجزيه و تحليل سرمايهگذاري و اصول مديريت پرتفليو ميتواند باعث مديريت بهتر و افزايش ثروت سرمايهگذار شود. به علاوه انتظار ميرود افراد با مطالعه اصول سرمايهگذاري تا آنجايي كه ممكن است از اشتباهات جلوگيري كرده و آگاهانه تصميمگيري نمايند.
بيان فرآيند سرمايهگذاري در يك حالت منسجم تجزيه و تحليل ماهيت اصلي تصميمات سرمايهگذاري است در اين حالت فعاليتهاي مربوط به فرآيند تصميمگيري تجزيه و تحليل شده و عوامل مهم در محيط فعاليت سرمايهگذاران كه بر روي تصميم گيري آنها تأثير ميگذارد مورد بررسي قرار ميگيرد.
ماهيت اصلي تصميمات سرمايهگذاري
بازده : چرا سرمايهگذاري ميكنيم ؟ در يك عبارت ساده ميتوان گفت كه سرمايهگذاران ميخواهند از پول خود، سودي را كسب نمايند. وجه نقد داراي يك هزينه فرصت از دست رفته است در صورتي كه يك وجه نقد را نگهداري كنيد فرصت كسب سود از طريق آن وجه نقد را از دست خواهيد داد. به علاوه در يك فضاي تورمي، قدرت خريد پول كاهش مييابد. به عبارت ديگر وقتي نرخ تورم بالا باشد قدرت خريد به سرعت كاهش مييابد.
ريسك : سرمايهگذاران دوست دارند بازده آنها تا جايي كه امكان داشته باشد زياد باشد، ولي بايد توجه داشت كه ميزان بازده تحت تأثير ريسك قرار دارد. ريسك داراي انواع مختلفي است و به همين دليل تعاريف متعددي نيز دارد. در اينجا، ريسك عبارتست از ميزان اختلاف بازده واقعي يك سرمايهگذاري از بازده مورد انتظار آن.
ساختار فرآيند تصميمگيري
سرمايهگذاران ميتوانند تلاش كنند از ميان طيف وسيعي از اوراق بهادار آنهايي را كه داراي بازده مورد انتظار بالايي هستند انتخاب كنند. با اين حال آنها در اين انتخاب، ريسك را در نظر ميگيرند. سرمايهگذاران با استفاده از فرآيندي دو مرحلهاي تحت عنوان : تجزيه و تحليل اوراق بهادار و مديريت پرتفليو فرآيند تصميمگيري را تشكيل ميدهند.
1) تجزيه و تحليل اوراق بهادار
اين مرحله اولين قسمت فرآيند تصميمگيري سرمايهگذاري است و شامل ارزشيابي و تجزيه و تحليل اوراق بهادار به صورت جداگانه است كه به آن تجزيه و تحليل اوراق بهادار گفته ميشود. تجزيه و تحليل گران حرفهاي اوراق بهادار معمولاً توسط مؤسسات سرمايهگذاري به كار گرفته ميشوند. ارزشيابي اوراق بهادار كار وقت گير و دشواري است. براي اين كار ابتدا بايد ويژگيهاي اوراق بهادار مختلف و عوامل تأثيرگذار به آنها را شناسايي كرد.
در مرحله بعد به منظور برآورد و تخمين قيمت يا ارزش اين اوراق بهادار بايد يك مدل ارزشيابي را به كار گرفت. ارزش اوراق بهادار تابعي است از بازدههاي مورد انتظار آتي اوراق بهادار و ريسك آن. هر يك از اين دو پارامتر (بازده مورد انتظار و ريسك) بايد برآورده شده و سپس با هم در مدل آورده شود.
فرآيند ارزشيابي اوراق قرضه معمولاً آسانتر است براي اينكه بازده آن مشخص است و ريسك آن را ميتوان از طريق دادهها و اطلاعات موجود برآورده كرد. با اين حال، اين به آن معنا نيست كه تمامي مسائل مربوط به تجزيه و تحليل اوراق قرضه به آساني قابل حل است. نرخ بهره اولين عاملي است كه بر قيمت اوراق قرضه تأثير ميگذارد با اين حال كسي نميتواند به طور ثابت تغييرات اين نرخ را پيشبيني كند. فرآيند ارزشيابي سهام عادي پيچيدهتر از اوراق قرضه است، براي اينكه در اين حالت سرمايهگذار با كل اقتصاد، صنعت مربوطه و شركت خاصي سروكار دارد. در فرآيند ارزشيابي سهام عادي هم بازده مورد انتظار و هم ريسك آن بايد برآورد شود.
مديريت پرتفليو
دومين جزء مهم فرآيند تصميمگيري مديريت پرتفليو است. بعد از اينكه اوراق بهادار مورد ارزشيابي قرار گرفتند بايستي يك پرتفليو (مجموعه سرمايهگذاري) انتخاب شود. مفاهيم مربوطه به چرايي و چگونگي ايجاد پرتفليو شناخته شده است. بسياري از كارهايي كه در اين زمينه صورت ميگيرد در اشكال رياضي و آمار هستند. رياضيات و آمار نقش مهمي در مطالعات سرمايهگذاري ايفا ميكنند.
يك سرمايهگذار موفق و هوشيار هميشه به دنبال اصلاح پرتفليوي خود است. اين كار باعث مطرح شدن سؤالات مهمي ميشود. اگر سرمايهگذار يك استراتژي فعالانهاي را در پيش بگيرد. در آن زمان بحث كارآيي بازار مطرح ميشود. اگر قيمتها، به سرعت و به طور كامل منعكس كننده اطلاعات باشد، در آن حالت سرمايهگذاران بايد در خصوص نحوه تأثير آن بر تصميمات خريد و فروش آنان بررسيهاي لازم را انجام دهند. حتي اگر سرمايهگذاران يك استراتژي منفعلانهاي را در پيش بگيرند بازهم بايد درخصوص سؤالاتي از قبيل مالياتها ، هزينههاي انتقال، نگهداري سطح مطلوب ريسك و ساير موارد، بررسيهاي لازم را انجام دهند.
سرانجام اينكه، همة سرمايهگذاران تمايل دارند بدانند چگونه پرتفليو خود را به نحو احسن مديريت كنند.
عوامل خارجي تأثيرگذار بر فرآيند تصميمگيري
سرمايهگذاران آگاه بايستي از اين واقعيت مطلع باشند كه فرآيند تصميمگيري مربوط به سرمايهگذاري ميتواند خستهكننده و درگير ساز باشد. با اين حال، بدون توجه به فعاليتهاي افراد، عوامل مشخصي در محيط سرمايهگذاري بر تمامي سرمايهگذاران تأثير ميگذارد. سرمايهگذاران بايد اين عوامل را در تمامي طول فرآيند تصميمگيري سرمايهگذاري مدنظر قرار دهند.
عدم اطمينان
اولين عاملي كه تمامي سرمايهگذاران بايد مدنظر قرار دهند عدم اطمينان است. سرمايهگذاران با اين اميد داراييهاي مالي را ميخرند كه انتظار دارند در طول چند دورة بعدي، بازده كسب كنند. اين بازده را ميتوان پيشبيني كرد، اگرچه ممكن است بازده پيشبيني شده محقق نشود. واقعيت اين است كه بازده يك سهام و ريسك آن را ميتوان پيشبيني كرد ولي آنچه كه در واقعيت رخ ميدهد ممكن است با ميزان بازده پيشبيني شده متفاوت باشد.
عرضه سرمايهگذاري جهاني
امروزه سرمايهگذاران بيش از هر زمان ديگري بايد درخصوص سرمايهگذاري نسبت به مفهوم جهاني آن توجه كنند. اگرچه در سالهاي قبل توجه چندان زيادي به سرمايهگذاري خارجي نميشد ولي امروز با تشكيل بازارهاي جهاني و ايجاد فرصتهاي سرمايهگذاري، سرمايهگذاران خودشان را محدود به بازارهاي داخلي نميكنند. چرا وقتي سرمايهگذار ميتواند از طريق سرمايهگذاري خارجي، بازده خود را افزايش و يا ريسك خود را كاهش دهد بايد خود را محدود به فرصتهاي داخلي يك كشور كند؟
بازارهاي خارجي به سرعت پيشرفت ميكنند. براي مثال بازار ژاپنيها يكي از سه بازار سهام بزرگ در جهان است كه با توجه به قيمت سهام و حجم معاملات داراي درجات مختلفي است.
سرمايهگذاران به سرمايهگذاري خارجي روي ميآورند زيرا درآمد حاصل از سرمايهگذاري بالاست و دوم اينكه نسخ بازده اوراق بهادار خارجي بيشتر از بازارهاي داخلي است. بنابراين سرمايهگذاران از طريق سرمايهگذاري خارجي ميتوانند به نرخ بازده بيشتري دست پيدا كنند. سوم اينكه سرمايهگذاران از طريق سرمايهگذاري در اوراق بهادار كشورهاي خارجي باعث تنوع سهام خود و كاهش ريسك سرمايهگذاري خود ميشوند. اين كاهش ريسك از طريق تشكيل پرتفليو و ايجاد تنوع صورت ميگيرد. نكته اصلي اينجاست كه اگر ايجاد تنوع در سهام داخلي باعث كاهش ريسك ميشود، پس ايجاد تنوع با استفاده از سرمايه گذاري در سهام خارجي باعث كاهش بيشتر ريسك خواهد شد.
سرمايهگذاريهاي بازار سرمايه
بازار سرمايه شامل آن دسته از اوراق بهاداري است كه موعد سررسيد آنها بيشتر از يكسال است. به خاطر طولاني بودن موعد سررسيد و ماهيت اوراق بهادار بازار سرمايه، ميزان ريسك در اين بازارها بيشتر از بازار پول است. در اين نوع بازار رقابت فروش در برخي موارد ضعيفتر است بازار سرمايه شامل اوراق بدهي و سهام است. سهامي كه در اين بازار وجود دارد بدون تاريخ سررسيد است.
انواع اوراق بهادار با سود ثابت
اوراق بهادار با سود ثابت اوراقي هستند كه تاريخ پرداخت و مبلغ پرداخت آنها مشخص است. در بيشتر موارد مقدار و زمان هر پرداخت از قبل مشخص شده است. معروفترين اين اوراق، اوراق قرضه است كه در آن وام دهنده (كه اوراق قرضه را منتشر ميكند) قبول ميكند اصل بدهي را در تاريخ سررسيد مشخص بازپرداخت نمايد همچنين بهرة تعيين شده را در فواصل معين پرداخت نمايد.
چهار نوع عمده اوراق قرضه وجود دارد :
الف) اوراق بهادار دولتي مركزي: دولت براي تأمين مالي فعاليتهاي خود از طريق بخش خزانه خود اقدام به انتشار اسناد و اوراق قرضه با سررسيد بيش از يكسال ميكند. به خاطر قدرت و توان دولت براي انتشار پول اين نوع اوراق از ايمنترين اوراق بهاداري است كه در بازار منتشر ميشود. بنابراين سرمايهگذاران با اطمينان بيشتري در اين زمينه سرمايهگذاري ميكنند. سرمايهگذاري كه اين اوراق بهادار را خريداري ميكنند انتظار دارد بهرة ثابتي را با اطمينان بالا در زمانهاي مشخص دريافت كند و ارزش اسمي اوراق قرضه را به طور كامل در موعد سررسيد دريافت نمايد.
ب) اوراق بهادار نهادهاي دولتي: از سال 1920 به بعد، دولت مركزي ايالات متحده به منظور كمك به بخشهاي مشخص اقتصادي اقدام به ايجاد نهادهاي دولتي خاص نمود. اين نهادهاي دولتي از طريق فروش اوراق بهادار نهادهاي دولتي در خصوص جذب سرمايه به رقابت ميپردازند.
ج) اوراق بهادار شهرداريها: اين اوراق بهادار، اوراق قرضهاي هستند كه توسط شهرداريها جداي از دولت مركزي منتشر ميشوند.
نرخ بازده مشمول ماليات اوراق قرضه شهرداريها از طريق فرمول زير محاسبه ميشود :
نرخ ماليات ـ 1 / بازده معاف از ماليات = نرخ بازده مشمول ماليات
د) اوراق بهادار شركتي : بسياري از شركتهاي بزرگ براي تأمين احتياجات مالي خود اقدام به انتشار اوراق قرضه شركتي ميكنند. بسياري از اين شركتها، بيشتر از يك نوع اوراق قرضه منتشر ميكند. از طرف ديگر ممكن است سرمايهگذاران با اوراق قرضه مختلف شركتها در بازار مواجه شوند كه داراي سررسيدها، نرخ بهرهها و ويژگيهاي مختلفي باشند.
بازارهاي سهام
سهام عادي, سهام ممتاز و اوراق خريد و فروش در بازارهاي سهام مورد معامله قرار ميگيرند. بعضي از بازارهاي ثانويه سهام به صورت بازارهاي حراج هستند. اين بازارها شامل: فرآيند حراج (مزايده) در يك مكان فيزيكي معيني هسند. در اين بازارها كارگزاران امور مربوط به سرمايهگذاران را انجام ميدهند. كارگزاران واسطههايي هستند كه ميان خريداران و فروشندگان قرار ميگيرند و سعي ميكنند بهترين قيمت را كه در معامله به نفع دو طرف باشد كسب كنند. كارگزاران فقط حق كميسيون خودشان را دريافت ميكنند و توجهي ندارند كه چه كسي فروشنده و يا چه كسي خريدار است.
يكي ديگر از انواع بازارهاي ثانويه سهام، بازار مبتني بر چانهزني است كه شامل شبكهاي از معاملهگران است كه از طريق آمادگي براي خريد و فروش اوراق بهادار با قيمتهاي مشخص بازار را تشكيل ميدهند. برخلاف كارگزاران، معاملهگران از خود خريد و فروش و نحوه فروش ذينفع هستند براي اينكه معاملهگران اوراق بهادار را از فروشندگان ميخرند و به خريداران ميفروشند و از تفاوت قيمت خريد و فروش منتفع ميشوند.
شناخت سهام عادي
اساسنامه سندي است كه مؤسسات و بنيانگذاران يك شركت براي گرفتن اجازة تأسيس، راهاندازي و بهرهبرداري مؤسسه، آن را تهيه و در سازمان ثبت شركتها به ثبت ميرسانند. اساس و پايه اساسنامهها معمولاً يكنواخت است و شامل حقوق كلي صاحبان سهام و حقوق خاص آنها بعنوان مالكين انفرادي مؤسسه است.
به عبارت ساده، سهام عادي دلالت بر حقوق صاحبان سهام در شركت دارد. سهامداران مالكين شركت هستند و بعد از پرداخت مطالبات اوراق با درآمد ثابت بر باقيمانده دارائيها مالكيت دارند. در حالت انحلال شركت، وقتي كه ساير مطالبات (از قبيل سهام ممتاز) پرداخت شد بقيه دارائيها به سهامداران سهام عادي تعلق ميگيرد. چون حقوق صاحبان سهام عادي پس از پرداخت ساير مطالبات پرداخت ميشود از آن جهت به سهام عادي، مطالبات باقيمانده شركت گفته ميشود.
سهامداران سهام عادي، بعنوان مالكين، در اصل كنترل شركت را بدست دارند. اين سهامداران در مجمع عمومي ساليانه شركت ميكنند و به مسائل عمده شركت از قبيل انتخاب هيأت مديره و انتشار اوراق جديد سهام، رأي ميدهند.
ويژگيهاي خاص
ارزش اسمي : براي سهام عادي، برخلاف اوراق قرضه يا سهام ممتاز، يك متغير اقتصادي مهم نيست. شركتها ميتوانند ارزش اسمي سهام عادي را هر مبلغي كه بخواهند انتخاب كنند، بعضي از شركتها سهام فاقد ارزش اسمي منتشر ميكنند. سهام جديد معمولاً بيشتر از ارزش اسمي بفروش ميرسد و تفاوت ميان ارزش اسمي و قيمت فروش سهام بعنوان صرف سهام در ترازنامه ثبت ميشود.
ارزش دفتري : ارزش دفتري شركت عبارتست از ارزش حسابداري سهام در دفاتر شركت (مثل ترازنامه). ارزش دفتري شامل مجموع سهام عادي منتشر شده، صرف يا كسر سهام، اندوختهها و سود يا زيان انباشته است. با تقسيم مجموع ارزش دفتري بر تعداد سهام عادي منتشر شده، ارزش دفتري هر سهم بدست ميآيد.
ارزش بازار : عبارتست از قيمت اوراق بهادار كه در بازارهاي مالي تعيين ميشود. ارزش بازار سهام متغيري است از علائق سرمايهگذاران و بوسيله عرضه و تقاضا تعيين ميگردد.
سود تقسيمي : سود تقسيمي آن بخش از سود شركت است كه به سهامداران پرداخت ميشود. سود تقسيمي تنها پرداخت نقدي است كه بطور منظم به سهامداران پرداخت ميشود.
بازده سود سهام : عبارتست از سود تقسيمي سالانه تقسيم بر قيمت جاري هر سهم كه بصورت درصد نشان داده ميشود.
درصد سود پرداختي : اين نسبت نشان ميدهد كه شركت چند درصد از سود خالص، خود را به سهامداران پرداخت ميكند. اگر درصد سود پرداختي را از سود خالص كسر كنيم نسبت سود انباشته بدست ميآيد و نشان ميدهد كه چه درصدي از سود فعلي شركت براي سرمايهگداريهاي مجدد در شركت نگهداري ميشود.
ارزشيابي سهام عادي
دو روش اساسي تجزيه و تحليل براي ارزشيابي سهام عادي كه معمولاً در دنياي اوراق بهادار مورد استفاده قرار ميگيرد عبارتند از :
1)روش ارزش فعلي
2)روش ضريب قيمت به سود هر سهم (P/E)
در روش ارزش فعلي، ارزش جريانات آتي بازدهاي كه قرار است از سهام عادي دريافت شود با استفاده از نرخ تنزيل مناسبي (نرخ بازده مورد انتظار سرمايهگذاران) در زمان حال محاسبه ميشود.
تجزيه و تحليل گران ماهر اوراق بهادار در مقايسه با روش ارزش فعلي، بيشتر از روش ضريب قيمت به سود هر سهم (P/E) استفاده ميكنند. روش ضريب قيمت به سود هر سهم (P/E) نشان ميدهد كه قيمت هر سهم چندبرابر سود آن است.
در نتيجه، سرمايهگذاران ميتوانند از طريق تصميمگيري در مورد اينكه براي هر دلار سود، چند دلار بايد بپردازند. ارزش يا قيمت سهام را برآورد نمايند.
مباني تحليل تكنيكي در بازار سرمايه
سرمايهگذار ميبايد ابزاري در اختيار داشته باشد تا به كمك آنها بتواند مسير حركت سهام را پيشبيني كند. در بازار سرمايه اين ابزار به طور كلي بر دو نوع است :
1)تحليل بنيادي
2)تحليل تكنيكي
در بازار سرمايه، اشخاص استفاده كننده از روش تحليل بنيادي را بنيادگرا و اشخاص استفاده كننده از روش تحليل تكنيكي را تكنسين يا چارتيست مينامند. اگر بخواهيم منصفانه و با ديد علمي به قضيه نگاه كنيم. بايد بگوييم كه اين دو روش در واقع مكمل يكديگرند و در كنار هم تصوير شفاف از تحولات بازار سرمايه ارائه ميدهند.
تحليل بنيادي
تحليل بنيادي عبارت است از مطالعه و بررسي شرايط اقتصادي، صنعت و وضعيت شركت. هدف اصلي از انجام اين گونه مطالعات، تعيين ارزش واقعي سهام و ارزش ذاتي شركتهاست. تحليل بنيادي معمولاً بر اطلاعات و آمار كليدي مندرج در صورتهاي مالي شركت تمركز مينمايد تا مشخص كند كه آيا قيمت سهام به درستي ارزشيابي شده است يا نه؟
بخش قابل ملاحظهاي از اطلاعات بنيادي، بر اطلاعات و آمار اقتصاد ملي، صنعت و شركت تمركز دارد. رويكرد معمول در تحليل شركت، در برگيرنده چهار مرحله اساسي است :
1)تعيين وضعيت كلي اقتصاد كشور
2)تعيين وضعيت صنعت
3)تعيين وضعيت شركت
4)تعيين ارزش سهام شركت
تجزيه و تحليل اقتصاد
وضعيت اقتصاد ملي از آن جهت مطالعه و بررسي ميشود كه مشخص شود آيا شرايط كلي براي بازار سهام مناسب است يا نه؟ آيا تورم مؤثر است؟ نرخهاي بهره در حال افزايش است يا كاهش؟ آيا مصرفكنندگان كالاها را مصرف ميكنند؟ تراز تجاري مطلوب است؟ اينها تنها بخشي از سؤالاتي است كه تحليلگر بنيادي براي تعيين كردن تأثيرات شرايط اقتصادي بر بازار سهام با آنها مواجه است.
تجزيه و تحليل صنعت
وضعيت صنعتي كه شركت در آن قرار دارد تأثير قابل توجهي بر نحوه فعاليت شركت دارد. اگر وضعيت صنعت مطلوب نباشد، بهترين سهام موجود در اين صنعت نيز نميتواند بازده مناسبي داشته باشد. به قول معروف (سهام ضعيف در صنعت قوي، بهتر از سهام قوي در صنعت ضعيف است).
تجزيه و تحليل شركت
بعد از تعيين وضعيت اقتصاد و صنعت، خود شركت نيز بايد تجزيه و تحليل شود تا از سلامت مالي آن اطمينان حاصل گردد. اين تحليل معمولاً از طريق بررسي صورتهاي مالي شركت انجام ميشود. از روي اين صورتها ميتوان نسبتهاي مالي سودمندي را محاسبه نمود، نسبتهاي مالي به 5دسته اصلي تقسيم ميشوند :
1)نسبتهاي سودآوري
2)نسبتهاي قيمتي
3)نسبتهاي نقدينگي
4) نسبتهاي اهرمي
5)نسبتهاي كارآيي (فعاليت)
هنگام تحليل نسبتهاي مالي شركت نتايج حاصل از اين تحليل بايد با نتايج ساير شركتهاي موجود در آن صنعت مقايسه شود تا عملكرد شركت، شفافتر و روشنتر گردد.
حاشيه سود خالص
حاشيه سود خالص شركت، يكي از نسبتهاي سودآوري است كه از طريق تقسيم كردن سود خالص به كل فروش محاسبه ميشود. اين نسبت نشان ميدهد كه از يك تومان فروش شركت، چه مقدار آن به سود خالص تبديل شده است. به عنوان مثال، حاشيه سود خالص 30 درصد نشان ميدهد كه از يك تومان فروش محصولات شركت، 3 ريال سود خالص بدست آمده است.
نسبت P/E
نسبت P/E (نسبت قيمت سهام به عايدي هر سهم) از طريق تقسيم كردن قيمت جاري سهام به عايدي هر سهم (EPS) در چهار فصل گذشته بدست ميآيد. اين نسبت نشان ميدهد كه سرمايهگذار براي خريدن يك تومان از عوايد شركت، چقدر بايد بپردازد. به عنوان مثال، اگر قيمت جاري سهام، 20 تومان و عايدي هر سهم در چهار فصل گذشته، 2 تومان باشد، آنگاه نسبت P/E، 10 بدست ميآيد. به عبارت ديگر براي خريد يك تومان از عوايد شركت بايد 10 تومان بپردازيم. البته انتظارات سرمايهگذاران از عملكرد آتي شركت، نقش بسيار مهمي در تعيين نسبت جاري P/E ايفا ميكند. رويكرد متداول در تحليلهاي مالي اين است كه نسبتهاي P/E شركتهاي موجود را در يك صنعت با يكديگر مقايسه كنيم. اگر تمام شرايط ديگر يكسان باشد، شركتي كه P/E آن كمتر است، ارزش بهتري دارد.
ارزش دفتري هر سهم
ارزش دفتري هر سهم شركت، يكي از نسبتهاي قيمتي است كه از تقسيم كردن كل داراييهاي خالص شركت (داراييها منهاي بدهيها) به كل سهام موجود آن بدست ميآيد. ارزش دفتري هر سهم ميتواند در تعيين اين موضوع كمك كند كه آيا سهام شركت، كمتر يا بيشتر از حد قيمتگذاري شده است. اگر سهامي به قيمتي بسيار پايينتر از ارزش دفتري آن به فروش رود، ميتواند نشانگر اين باشد كه اين سهام، كمتر از ارزش واقعي خود، قيمتگذاري شده است.
نسبت جاري
نسبت جاري يكي از نسبتهاي نقدينگي است كه از تقسيم كردن داراييهاي جاري به بدهيهاي جاري شركت محاسبه ميشود. اين نسبت توانايي شركت را براي پرداخت بدهيها و تعهدات جاري آن نشان ميدهد. هر قدر اين نسبت بالاتر باشد، قدرت نقدينگي آن نيز بالاتر خواهد بود. به عنوان مثال اگر اين نسبت 3 باشد، بيانگر آن است كه داراييهاي جاري شركت، براي پرداخت 3برابر بدهيهاي جاري آن، كفايت ميكند.
نسبت بدهي
نسبت بدهي شركت، يكي از نسبتهاي اهرمي است كه از تقسيم كردن كل بدهيها به كل داراييهاي شركت محاسبه ميشود. اين نسبت نشان ميدهد كه كل داراييهاي شركت تاچه حد از طريق بدهيها تأمين شده است. به عنوان مثال، اگر نسبت بدهي 40 درصد باشد، بيانگر آن است كه 40 درصد از داراييهاي شركت از طريق ايجاد بدهي يا قرض گرفتن وجوه تأمين شده است.
بدهيها همانند تيغ دولبه عمل ميكنند، اگر شرايط كلي اقتصاد نامناسب و روند حركت نرخهاي بهره، فزاينده باشد. آنگاه شركتهايي كه نسبت بدهي بالايي دارند، با مشكلات مالي عديدهاي مواجه خواهند بود. اما اگر شرايط اقتصادي مناسب باشد، بدهي ميتواند از طريق تأمين مالي كردن رشد شركت با هزينههاي پايينتر، سودآوري را افزايش دهد.
گردش موجوديها
گردش موجوديهاي شركت، يكي از نسبتهاي كارآيي است كه از تقسيم كردن قيمت تمام شده كالاي فرش رفته به موجوديها محاسبه ميشود. اين نسبت، كارآيي شركت را در مديريت موجوديها نشان ميدهد. اين كارآيي از طريق محاسبه تعداد دفعات گردش موجوديها در طول سال اندازهگيري ميشود. اين دسته از نسبتها، وابستگي شديدي به نوع صنعت دارند. به عنوان مثال گردش موجوديها در فروشگاههاي زنجيرهاي، به مراتب بالاتر از صنايع توليدكننده هواپيماست. در اينجا نيز مقايسه كردن گردش موجوديها در كليه شركتهاي يك صنعت اهميت زيادي دارد.
ارزشيابي قيمت سهام
تحليلگر بنيادي، پس از مطالعه و تعيين شرايط اقتصاد ملي، وضعيت صنعت و در نهايت شركت به بررسي اين موضوع ميپردازد كه آيا قيمت سهام شركت به درستي تعيين شده است يا نه؟
در تعيين قيمت سهام، الگوهاي گوناگون ارزشيابي تهيه و تدوين شده است. عمدهترين اين الگوها عبارتند از :
ـ الگوهاي سود سهام ـ اين الگوها بر ارزش فعلي سودهاي سهام مورد انتظار تمركز دارند.
ـ الگوهاي عوايد ـ اين الگوها بر ارزش فعلي عوايد مورد انتظار تمركز دارند.
ـ الگوهاي داراييها ـ اين الگوها بر ارزش داراييهاي شركتها تمركز دارند.
اصول بنيادي در تحليل سهام
در تحليل بنيادي، تمام عوامل مؤثر در اقتصاد، از جمله توليد، توزيع، عرضه و تقاضا و در نهايت مصرف را با توجه به گردش سرمايه و سياستهاي پولي مبتني بر دادههاي مالي، مورد توجه قرار ميدهيم.
بنيادگران براي تحليل موفق سهام بايد حداقل هفت سرفصل مهم را مدنظر بگيرند.
1ـ عايدي هر سهم در دوره جاري (EPS) و مقايسه آن با عايدي هر سهم در دورة مشابه سال قبل.
2ـ EPS ساليانه سهام و مقايسه آن با EPS سال قبل (و لحاظ نمودن افزايش يا كاهش آن نسبت به سنوات قبل).
3ـ گروه صنعتي كه سهام متعلق به آن است محصولات جديد موجود در اين گروه، تغييرات گروه و مديريت شركت صاحب سهام و غيره.
4ـ عرضه و تقاضاي سهام
5ـ پيشرو يا پسرو بودن سهام (توضيح اينكه بعضي سهمها در گروه خود پيشرو هستند و ديگر سهمها از حركت آنها تبعيت ميكنند، در حالي كه برخي سهمها دنبالهرو ديگران هستند)
6ـ مالكيت سهام (اينكه چه اشخاص حقيقي يا حقوقي صاحبان اصلي سهام هستند)
7ـ جهت بازار و شاخصيابي
نقص بزرگ تحليل بنيادي
در بسياري اوقات سهام شركت سود ده، براي مدت نسبتاً طولاني كاهش مييابد يا سهام شركت زيانده، در مدتي كوتاه به مقدار قابل توجهي افزايش مييابد. اگر همه ما منطقي بوديم و ميتوانستيم احساسات خود را از تصميمات سرمايهگذاريمان تفكيك نماييم. آنگاه روش تعيين قيمت سهام براساس سود آينده يا همان تحليل بنيادي به نحو درخشاني درست كار ميكرد و از آنجا كه انتظارات كاملاً منطقي داشتيم قيمتها تنها هنگامي تغيير ميكرد كه اطلاعات سهام منتشر ميشد. اما در بازار واقعي اين حالت هرگز اتفاق نميافتد. همان طور كه گفتيم، بازيگران بازار، بارها و بارها شركتهايي را با سودهاي بالا ديده كه سقوط كردهاند و شركتهاي زيان دهي را نيز ديدهاند كه سهامشان به نحو چشمگيري افزايش داشته است.
اولين كسي كه اين موضوع را در بازار سرمايه دريافت چارلزداو بود كه ميتوان او را بنيانگذار تحليل تكنيكي ناميد. وي براي اولين بار در سال 1900 ميلادي براساس اطلاعات هر سهم (نظريه داو) را تدوين كرد. بيشتر مطالعات او براساس ميانگين صنعتي داو جونز و بوجود آوردن اين شاخص مهم بود داو متوجه شد كه روند بازار صرفاً از سود و زيان و اطلاعات مالي شركتها تبعيت نميكند، بلكه عوامل ديگري نيز در اين زمينه تأثير دارند. به نظر داو بازار در عين بينظمي، نظم خاصي دارد.
به نظر داو، نوسان قيمتهاي بازار را ميتوان به سه بخش تقسيم كرد :
الف) نوسانهاي اوليه: اين نوسانها بازارهاي افزايشي و بازارهاي كاهشي ناميده ميشوند. در بازارهاي افزايشي، قيمتها براي چند سال رو به بالا ميروند. از طرف ديگر، در بازارهاي كاهشي، قيمتها براي چند ماه يا چند سال رو به پايين ميروند.
ب ) نوسانهاي ثانويه: در اين نوسانها، قيمتها به مدت چند ماه بالا ميروند اين حالت تحت عنوان دوره تعديلات يا تصحيحات معروف است.
ج) نوسانهاي روزانه: اين نوسانها، نوسانهاي روزانه تصادفي و بدون مفهوم هستند. تحليلگران تكنيكي بازار براي تعيين روندهاي بازار يا تعيين روند تك تك سهام از نظريه داو استفاده ميكردند.
اصول كلي تحليل تكنيكي
روش تحليل تكنيكي برپاية سه اصل اساسي بنا شده است كه در تمام بازارهاي جهان صدق ميكنند و عبارتند از :
1)همه چيز يك سهم، در قيمت آن سهم منعكس ميگردد.
2)قيمتها به صورت روندهايي حركت ميكنند كه اين روندها در برابر تغييرات مقاومت ميكنند.
3)روندهاي بازار تكرار ميشوند.
اصل اول تحليل تكنيكي
همه چيز يك سهم در قيمت آن سهم منعكس ميگردد. اولين و مهمترين اصل در تحليل تكنيكي اين است كه همه چيز و تمام اطلاعات موجود در مورد سهام، در قيمت بازار آن تبلور مييابد. تكنسينها معتقدند كه تمام اطلاعات و دانش موجود درباره يك سهم صرف نظر از اينكه بنيادي اقتصادي، سياسي يا روانشناختي باشد در قيمت بازار سهام نمايان ميگردد. برخي تكنسينهاي متعصب وجود دارند كه مطالعه اطلاعات و صورتهاي مالي شركتها و درآمد آنها و عوامل عرضه و تقاضا را بيهوده ميدانند. برخي تكنسينها نيز عاقلانه روشهاي بنيادي را به موازات تحليلهاي تكنيكي خود بكار ميبرند.
اصل دوم تحليل تكنيكي
قيمتها به صورت روندهايي حركت ميكنند كه اين روندها در برابر تغييرات مقاومت ميكنند.
اصل دوم روش تحليل تكنيكي اين است كه قيمتها به صورت مسيرها يا روندهاي خاصي حركت ميكنند و اين روندها در مقابل تغييرات ناگهاني از خود مقاومت نشان ميدهند. عرضه و تقاضايي كه براي يك محصول وجود دارد، باعث ميشود روند حركت قيمت سهام شركت توليدكننده اين محصول در حال تعادل قرار گيرد. وقتي حركتي آغاز گرديد، تغييري در آن پديدار نميشود مگر اينكه خود به پايان رسد. اگر قيمت سهامي شروع به بالا رفتن كند افزايش قيمت آن ادامه خواهد يافت تا اينكه به نقطه بازگشت مشخصي برسد.
اصل سوم تحليل تكنيكي
روندهاي بازار تكرار ميشوند. آخرين اصل كليدي روش تحليل تكنيكي بازار سهام، اين است كه روندهاي بازار دائماً در حال تكرارند. يعني الگوهاي مشخصي را ميتوان در فاصله زمانهاي مختلف روي نمودارها يافت. الگوهايي كه دائم در حال تكرار شدن هستند. اين اصل تحليل تكنيكي به اصل بسيار مهم روانشناختي باز ميگردد كه انسانها در شرايط مشابه عكسالعملهاي مشابهي از خود نشان ميدهند. از آنجا كه بازار سرمايه نيز انعكاسي از عملكرد انسانهاست، تأمينها اين عكسالعملها را مطالعه ميكنند تا در موقعيتهاي مشابه بتوانند عكسالعملهاي مشابه را پيشبيني نمايند.
با در نظر گرفتن اصول و توضيحاتي كه آمد، ميتوانيم تحليل تكنيكي را به عنوان مطالعه اوراق بهادار به طور اخص و كل بازار سرمايه به طور اعم، بر پاية عرضه و تقاضا تعريف نماييم. تكنسينها با استفاده از انواع نمودارها، قيمتهاي تاريخي و حجم سهام مبادله شده، روند آينده قيمتهاي سهام را پيشبيني ميكنند.
زيبايي تحليل تكنيكي اين است كه ميتوان آن را در هر بازار و هر زماني بكار برد. تكنسين ميتواند سهام، اوراق قرضه، صندوقهاي سرمايهگذاري مشترك و سلفهاي كالا و بسياري از ابزارهاي ديگر سرمايهگذاري را با موقعيت تحليل نمايد. تكنسينها با بررسي نمودارهاي بين روزي، روزانه، هفتگي، ماهانه و زماني، سهام را در كوتاه مدت، ميان مدت و بلندمدت تحليل مينمايند.
آرايشهاي اصلي در تحليل تكنيكي
قيمتها در بورس، با روندهاي مشخصي حركت ميكنند كه هر يك، تعاريف و دورههاي زماني مشخصي دارند. هرگاه روندي شروع به تغيير كند، نوعي آرايش خاص بوجود ميآورد كه اين آرايشهاي تحليل تكنيكي را به نام آرايشهاي نموداري برگشتي يا الگوهاي نموداري برگشتي ميشناسند.
كمك اساسي اين آرايشها آن است كه در هر موقعيتي جهت حركت بازار به سمت بالا يا پايين را نشان ميدهند. اين آرايشها كمك ميكنند تا سهام را بيش از آنكه خيلي بالا رود، بخريم و پيش از آنكه خيلي پايين آيد بفروشيم. تكنسينها به مرور زمان و به تجربه، آرايشهاي برگشتي فراواني را كشف نمودهاند كه برخي به وفور و برخي كمتر اتفاق ميافتد. برخي از اين آرايشها از لحاظ پيشبيني حركت سهام بيشتر قابل اعتمادند و برخي كمتر.
نحوه ايجاد آرايشهاي مختلف در نمودار سهام
تشكيل سقف بازار و بازگشت متعاقب قيمت به سمت پايين، نتيجه غلبه يافتن عرضه سهام بر تقاضاي آن است. يعني وقتي عرضه زياد و تقاضا كم ميشود، در نتيجه قيمت سهام شروع به پايين آمدن ميكند. اين روند را در تحليل تكنيكي به نام توزيع ميشناسيم.
حالت مخالف موقعي است كه كف بازار تشكيل ميگردد و متعاقب آن قيمت سهام بالا ميرود. اين حالت نتيجه غلبه يافتن تقاضا بر عرضه سهام است كه در تحليل تكنيكي به نام تجمع شناخته ميشود.
در هر دو حالت بالا (توزيع و تجمع) غلبه تقاضا بر عرضه، عموماً به صورت تدريجي اتفاق ميافتد. به اين صورت كه قيمتها در موقعيتي شروع به نوسان ميكنند تا اينكه بازگشت كاملي اتفاق افتد.
خطهاي روند و كانالها
همانگونه كه بيان گشت يكي از اصول پايهاي تحليل تكنيكي اين است كه قيمتها به صورت روند تغيير مييابند. اين روندها ميتوانند صعودي، نزولي يا خنثي باشند. ويژگي روند صعودي اين است كه نقاط مورد نظر در اين نوع نمودارها، به طور پي در پي بالا و بالاتر ميروند و شكل كلي نمودار روبه بالاست. در اين نوع روند، سايه نقاط موجود، بالاي خط روند قرار ميگيرند. ويژگي روند نزولي اين است كه تغييرات قيمت سهام به طور پي در پي پايين و پايينتر ميرود و شكل كلي نمودار رو به پايين است. در روند نزولي، ساير نقاط موجود، زير خط روند قرار ميگيرند.
ويژگي روندهاي خنثي اين است كه تغييرات قيمت سهام به صورت افقي است. روندها ميتوانند در دورههاي كوتاه يا بلند رخ دهند. معمولاً روندها را به سه دسته كوتاه، ميان و بلندمدت تقسيم ميكنند. گرچه اجماع نظر عمومي در مورد تعريف اين سه دوره وجود ندارد، با اين حال، كوتاه مدت به سه ماه آينده اشاره دارد. ميان مدت بيانگر دورة 3 تا 6 ماه آينده است. به همين ترتيب، بلندمدت نشان دهنده دورة 6 ماه تا يكسال آينده است.
سرمايهگذاران تلاش ميكنند تا روندهاي صعودي يا نزولي قيمتهاي سهام را تعيين نمايند. آنها از طريق تعيين كردن روندها و پيگيري اين روندها تا هنگام بروز تحولات برگشتي، سود ميبرند. از ميان بسياري از ابزارهاي نموداري موجود، خط روند گستردهترين ابزار مورد استفاده تحليلگران تكنيكي محسوب ميشود. تحليلگران تكنيكي به كمك خطهاي روند سعي ميكنند روندها و همچنين روندهاي برگشتي را تعيين نمايند.
كاربردهاي ميانگينهاي متحرك
يكي از مهمترين و پراستفادهترين ابزارها در جبهه ابزار تكنسينها، ميانگين متحرك است. انواع گوناگون ميانگين متحرك براي نمايش دادن نوسانهاي قيمتها مورد استفاده قرار ميگيرند و تصوير شفافتري از روند تغييرات قيمت اوراق بهادار بدست ميدهند.
قبل از بحث در مورد انواع ميانگينهاي متحرك، شناخت دقيق مفهوم ميانگين متحرك اهميت دارد. ميانگين عبارت است از مجموع چيزايي كه در حال بررسي آن هستيم. براي مثال قيمتهاي بسته شدن سهام براي فواصل معين مثلاً 10 روزه تقسيم بر تعداد اين فواصل (10 روز). بخش متحرك ميانگين نشان ميدهد كه به ازاي هر فاصله اضافي (روز) ميانگين مجدداً حساب شود.
ميانگين متحرك ساده
بسياري از تحليلگران تكنيكي از ميانگين متحرك ساده استفاده ميكنند زيرا از لحاظ محاسبه، سادهترين نوع ميانگين متحرك است و تأثير فراواني در تحليلها دارد. اين ميانگين به ميانگين متحرك حسابي نيز معروف است.
ميانگين متحرك ساده از طريق جمع كردن قيمتها (معمولاً قيمتهاي بسته شدن) براي چند دوره (ساعت، روز، هفته و غيره) و تقسيم كردن آن بر تعداد اين دورهها محاسبه ميشود. انتقاد اصلي بر ميانگين متحرك ساده اين است كه وزن يكساني به قيمت هر دوره ميدهد، در حالي كه ممكن است وزن قيمتهاي دورههاي جديدتر بييشتر از قيمتهاي دورههاي قبلي باشد. در پاسخ به اين انتقاد ميانگينهاي متحرك موزون و نمايي مورد استفاده قرار ميگيرند.
ميانگين متحرك موزون
ميانگين متحرك موزون، به قيمت هر دوره، وزني براساس قدمت آن دوره ميدهد. قديميترين قيمت، وزن 1 را ميگيرد. قيمت بعد از قديميترين دوره، وزن 2 را اختيار ميكند. قيمت دوره بعدي وزن 3 را ميگيرد و قيمت بعد از آن وزن 4 را به خود اختصاص ميدهد. وزنها از 1 آغاز ميشود و تا دورة آخر ادامه مييابد(دوره جاري).
قيمت هر دوره در وزن آن دوره ضرب ميشود. حاصل اين عمل جمع ميشود و سپس به كل وزنها تقسيم ميگردد.
ميانگين متحرك نمايي
يكي از انتقادهاي وارد بر ميانگين متحرك ساده و موزون اين است كه آنها اطلاعات را فقط براي تعداد دورههاي ميانگين متحرك در نظر ميگيرند. به عنوان مثال ميانگين متحرك ساده يا موزون 5 روزه، فقط ارزش اطلاعات 5 روز را در بر ميگيرد. اطلاعات قبل از اين 5 روز، در محاسبه ميانگين متحرك دخالتي داده نميشوند. برخي از تحليلگران تكنيكي معتقدند كه اطلاعات قبلي تأثير مهمي دارند و بايد در محاسبات وارد شوند. اين تحليلگران غالباً براي كامل كردن تحليل، از ميانگين متحرك نمايي استفاده ميكنند.
ميانگين متحرك نمايي وزن بيشتري به قيمتهاي اخير ميدهد و وزن كمتري براي اطلاعات گذشته در نظر ميگيرد. برخلاف ميانگين متحرك ساده و موزون اطلاعات قديميتر در محاسبه ميانگين متحرك نمايي نيز در نظر گرفته ميشود.
تحليل قدرت نسبي
تحليلگران تكنيكي به منظور تعيين كردن اينكه كدام گروههاي قيمتي نسبت به بازار عملكرد بهتر يا بدتري دارند، از تحليل قدرت نسبي براي مقايسه كردن گروه صنعتي و كل بازار استفاده ميكنند. تحليل قدرت نسبي مفهومي ساده است. اين تحليل صرفاً به مقايسه عملكرد دو چيز با يكديگر ميپردازد (به عنوان مثال عملكرد سهام و گروه صنعتي). هدف از اين تحليل، تعيين كردن اين موضوع است كه آيا قيمت قلم اول سريعتر يا كندتر از دومي رشد ميكند. به عبارت ديگر آيا عملكرد موضوع اول بهتر از دومي است يا نه؟ تحليل قدرت نسبي معمولاً براي مقايسه كردن عملكرد يك گروه صنعتي با كل بازار يا عملكرد يك سهم خاص نسبت به گروه صنعتي آن مورد استفاده قرار ميگيرد. با اين حال اين تحليل ميتواند براي مقايسه كردن هر دو چيزي كه قيمت دارند، بكار رود مانند سهام، دو كالا، دو گروه صنعتي و غيره.
براساس قدرت نسبي گروههاي صنعتي مختلف ميتوان آنها را رتبهبندي كرد. گروههاي صنعتي كه رتبههاي بالاتري به خود اختصاص ميدهند، براي خريد مناسباند، در حالي كه گروههاي صنعتي با رتبه پايين، براي فروش توصيه ميشوند.
مدیریت وبلاگ: با عرض سلام خدمت شما مدیران و آینده سازان، بنده ولی الله جعفری دانشجوی دوره ی کارشناسی ارشدمدیریت، جوان و عاشق خدا و مدیریت بازاریابی و متولد روستای زنگشامحله شهرستان تنکابن ممنونم که وبلاگ بنده حقیر رو انتخاب کردید.در مورد مطالب وبلاگ باید بگم که مطالب وبلاگ رو بعد از مشورت با هیئت تحریریه (دو کارشناس و پنج کارشناس ارشد و یک دکتری مدیریت)صلاح دانستیم که به صورت word برایتان در وبلاگ بگذارم که بتوانید به نحو احسن استفاده کنید. ما آماده ی شنیدن هر گونه نظر و انتقاد بجا ی شما هستیم ما رو از نظراتتون بی بهره نگذارید و خستگی ما رو با نظراتتون به در کنید . دوستانی که علاقه مند هستند مقالاتشون پاورپوینت هاشون رو در وبلاگ ما به نمایش بگذارند می تونن با ایمیل بنده در تماس باشند.دانشجویان ممتاز هم می توانید از نویسندگان افتخاری ما باشید(البته بعد از کمی سوال و جواب) و اگر در زمینه های مقاله نویسی،پورپوزال،روش تحقیق و مشاوره اقتصادی-مدیریتی و برنامه ریزی درسی کمک خواستید دوستان من با کمال میل در خدمتون هستند.